تبليغاتX
آئینه
سیاسی ،اجتماعی ، فرهنگی
 

کانون دفاع از حقوق بشر جلسه سخنرانی، پرسش و پاسخ، بحث و گفتگو 14 ژانویه در الدنبورک برگزار کرد.

 اقوامٍ جامعه ملی و اصول مردمسالاری

سخنرانان

آقای گلزار از مجامع اسلامی ایرانیان

آقای منوچهر شفائی از کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

 

 

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2006ساعت 8 PM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

 ضد امریکائی بود یا ضد کمونیست ؟

 در ترورها شرکت داشت یا نداشت ؟

 با کفایت است یا بی کفایت ؟

◄ گزارشهایی که ما دریافت کرده ایم:

 ·        * احمدی نژاد   49 سال سن دارد . بهنگام انقلاب ، دانشجوی علم صنعت بود . در باره زندگی سیاسی او در سالهای اول انقلاب و پس از  ﺁن، بخش معلوم ناچیز و بخش نامعلوم نزدیک به همه چیز است .  میگویند عضو دفتر تحکیم وحدت بوده است اما در گروگانگیری نبوده است .  خود او می گوید که از اول تشکیل دفتر تحکیم وحدت با خامنه ای در ارتباط شده است .

 

·        در تیپ ویژه عملیات خارج از کشور عضویت جسته است . بعد از تشکیل سپاه قدس، این تیپ جز این سپاه شد . نخست در عملیات کوچک برون مرزی شرکت می کرد . مثل حمله به خانقین و کرکوک . با گسترش سپاه قدس، در عملیات ترور خارج از کشور شرکت جست . اتهامهای او از این قرار هستند :

-        شرکت در قتل دکتر قاسملو و فاضل رسول و قادری در وین . از زبان ، ناصر تقی پور عضو تیم اول ترور، احمدی نژاد اسلحه را از سفارت گرفته و در اختیار تیم اول گذاشته و خود تیم دوم ترور را تشکیل می داده است . در صورتی که به علتی از علل نمی توانست وارد عملیات شود، تیم احمدی نژاد می باید وارد عمل می شد .

 

·        از ﺁنجا که در روزهای اول ماه ژوئیه ، خبر شرکت داشتن احمدی نژاد در ترور وین، در شمار خبرهای اول رسانه های گروهی جهان  شد، رژیم از زبان « اصلاح طلبها » واکنش نشان داد . حجاریان و سخنگوی وزارت امور خارجه و مشاور خاتمی : احمدی نژاد در ترور وین نبوده است . مشاور خاتمی افزود: اتریش پرونده قتلهای وین  را بسته است !

·         

·        پرسیدنی است : چرا « اصلاح طلبها » وکیل مدافع احمدی نژاد شده اند؟ و اگر این اندازه اطلاع دارند که در قتلها چه کسی نبوده است، پس قطعا می دانند چه کسانی بوده اند ! اگر میدانند چه کسانی بوده اند، چرا سالها سکوت گزیدند ؟ حالا چرا نمی گویند سازمان دهندگان ترور ، یعنی  ﺁمران و مأموران ، چه کسانی هستند ؟ حکومت اصلاح طلب این روزها بدجوری خود را لو می دهد . ﺁن از  ﺁرایش دادن انتخابات قلابی و این از ﺁرایش دادن تروریستها .

·        حکومت اتریش چون تروریستها را به ایران بازگرداند، پرونده نمی توانست دنبال شود . اینک که گزارش دقیقی از ﺁن جنایت در اختیار مقامات قضائی اتریش است ، پرونده باز و جنایت قابل تعقیب شده است .

 

-        گویا  « اصلاح طلبها » فراموش کرده اند که وقتی قرار بود  احمدی نژاد شهردار تهران بشود، یونسی ، « وزیر» واواک ، نامه ای به انجمن شهر نوشت که این شخص به دلیل سوابقش، صلاحیت شهردار شدن را ندارد . مدارکی هم ضمیمه کرد . باهنر ، عضو چند وظیفه ای سازمان ترور، می گوید : ﺁن زمان ، به یونسی گفته است شهرداری تهران برای احمدی نژاد دست گرم کردن است . او رئیس جمهوری خواهد شد . بگذریم از این که او رئیس تبلیغات لاریجانی بود . و دو ستاد تبلیغاتی لاریجانی و قالی باف  به همین احمدی نژاد یادﺁورشدند : مگر « رهبر به شما نگفت شما وارد سیاست نشوید . شورای شهر و شهردار سابق چون وارد سیاست شدند، خرابی ببار ﺁوردند  و بپرسیم : چرا ﺁن نامه و مدارک ضمیمه منتشر نشدند ؟ چطور ممکن است ملتی که می باید به کسی رأی بدهد، نداند چرا او صلاحیت شهردار شدن را نداشته و محتوای مدارک دال بر عدم صلاحیت او چه بوده است ؟

-          ترورها؟

-         رفتارهای جنایتکارانه ؟

-         دزدی و سوء استفاده مالی ؟

-         فساد اخلاقی ؟ بی کفایتی ؟

    با توجه به ماهیت این رژیم و با توجه به این امر که هنگام نصب او به شهرداری تهران ،  « جنگ با تروریسم » حکومت بوش در عین شدت خود بود، بلحاظ دست داشتن احمدی نژاد در فعالیتهای تروریستی ، شهردار تهران شدن او را به مصلحت نمی دانست .

 

انقلاب اسلامی : خبرگزاریها گزارش کرده اند ﺁن مدارک حاکی از سوء استفاده مالی بوده اند . با وجود این، پرسیدنی است : چرا  حکومت « اصلاح طلبی » که وکیل مدافع احمدی نژاد شده است ، ﺁن مدارک را پیش از انتخابات انتشار نداد و چرا حالا منتشر نمی کند ؟

·        صادق طباطبائی در مصاحبه با بازتاب ( 12 تیر ) بند را ﺁب می دهد . او می گوید به واسطه یک دوست کرد، با او ارتباط می گیرند که او میان قاسلمو و خمینی رابط بشود بلکه مشکل کردستان حل شود . خمینی ، ماجرا را « شیطنت ﺁمیز تشخیص می دهد و می گوید نروید . و :

    « اين ماجرا گذشت تا چند سال بعد که دكتر قاسملو در وين كشته شد. در ميان اسناد و مداركي كه براي مقامات ايراني فرستاده شد، مداركي به دست آمد حاکی از این مطلب كه در آن مقطع، يازده نفر از رهبران حزب كومله را سپاه دستگير كرده بود و آنها با خود فكر كرده بودند: «برای آزاد كردن آن‌ها،يكي از نزديكان امام را گروگان گرفته و با فشار روي امام، آن يازده نفر را تحويل مي‌گيريم». قرعه فال به نام من افتاده بود تا چهره‌اي كه از نزدیکان امام بود و دنيا هم او را مي‌شناخت و بعد هم تبليغات زيادي مي‌شد، دستگير شود و فكر مي‌كردند، امام هم به خاطر اقوامش عقب‌نشيني مي‌كند و فرماندهان كومله، آزاد مي‌شوند و بنابراين آنها به هدفشان مي‌رسند» .

 

·        اما مدارک هیأت کرد را چه کسی برای « مقامات ایرانی » می فرستد؟ بطور قطع و یقین حکومت اتریش این مدارک را که متعلق به خانواده مقتولین و حزب دموکرات کردستان بوده اند، برای « مقامات ایرانی » نمی توانست بفرستد . این مدارک را تنها قاتلان و هیأت « گفتگو» کننده می توانسته اند ، پس از قتل ، به سرقت برده و به ایران انتقال داده باشند .

 

-        قتل دکتر کاظم سامی . پرونده این جنایت نیز مثل دیگر ترورهای رژیم باز نشد تا مختومه شود . گفته می شود واواک به استناد نقش احمدی نژاد در این جنایت بود که او را صالح  مقام شهرداری تهران ندانسته بود .

 

-        در قتل دکتر بختیار،  در پاریس ، از دو کس نام بمیان ﺁمد : محمود احمدی نژاد و شیخ عطار . وقتی احمدی نژاد شهردار تهران شد، اداره روزنامه همشهری را  هم به شیخ عطار سپرد .

 

·      اما او به بی کفایتی نیز معروف است . وقتی او را استاندار اردبیل کردند،  بجای علم و مدیریت، « روشهای حزب اللهی » را در پیش گرفت .

·        و چون شهردار تهران شد و نتوانست به وعده هایی که داده بود عمل کند، رسول خادم که عضو انجمن شهر تهران است ، درپی ائتلاف شد تا او را استیضاح کند . جمعیت ایثارگران نیز که خود او عضو شورای مرکزی ﺁنست، نه او که قالیباف را نامزد ریاست جمهوری کرد .

 

·        عیبها ، بخصوص بی کفایتی او و زورپرستیش عامل بیرون ﺁوردن نام او، بعنوان رئیس جمهوری از صندوقهای رأی شد : در این رژیم،  رئیس جمهوری باید نقش ﺁلت فعل را بازی کند .

 

·        برابر اطلاعی که یک عضو سابق حزب جمهوری اسلامی در اختیار ما گذاشته است -  که صحت ﺁن موضوع تحقیق است - ، احمدی نژاد در ﺁن روزها، در حزب جمهوری اسلامی، با لباس پاسداری، نگهبانی می داده است . قرار بر این بوده است که اعضای حزب ، از رأس تا قاعده ، نگهبانی بدهند . احمدی نژاد با ﺁنکه عضو دفتر تحکیم وحدت و « دانشجویان خط امام » بود، در عداد تصمیم گیرندگان نبود .  بهشتی که دبیر حزب بود، از گروگانگیری اطلاع نداشته اما برخی از اعضاء اطلاع داشتند . بعد از گروگانگیری ، بهشتی متوحش شد . دو نفر را مأمور سفارت کرد تا او را از ﺁنچه در سفارت می گذرد، ﺁگاه کنند . احمدی نژاد هم در سفارت بود و خامنه ای را ﺁگاه می کرد .

 

·        شرق ( 14 تیر ) نوشته است : به قول خانم ابتکار  احمدی نژاد می تواند نگهبان بوده باشد. که در آن صورت نه قابل تائيدست و نه قابل تکذيب. توضيح آن که از اولين روز اشغال سفارت و به خصوص بعد از ماجرای حمله نظامی آمريکا [ طبس] از دانشجويان دانشگاه های مختلف برای دادن نگهبانی در سفارت کمک خواسته شد و چون گروگان ها در سراسر کشور پخش شدند عده از دانشجويان در اين حمل و نقل و نگهداری هم به کمک گمارده شدند که می تواند احمدی نژاد از آن ها باشد.

·         

انقلاب اسلامی :  برفرض صحت این اطلاع، 1 – حلقه مفقوده ، یعنی کس یا کسانی که طرح گروگانگیری تهیه شده توسط گردانندگان حزب جمهوریخواه امریکا را بمثابه طرح انقلابی به دانشجویان القاء کرده اند، مشخص تر می شود . 2 – رابطه احمدی نژاد با خامنه ای به زمان تشکیل دفتر تحکیم وحدت  باز می گردد . و 3 – او در سفارت امریکا « نگهبان » و مأمور مراقبت از گروگانها و در نقل و انتقال بوده و بنا بر این قول گروگانهای امریکائی که او را شناسائی کرده اند، صحیح است .

 

◄ تهدید دلیل صحت شهادت و ترس رژیم مافیاهای نظامی – مالی :

 

    دانستنی است دستگاه تبلیغاتی رژیم مافیاهای نظامی – مالی ،  با استفاده از  « ضد اطلاعات » یا تبلیغات دروغ که دو رأس دیگر مثلث زورپرست در باره نقش احمدی نژاد در گروگانگیری پخش کرده اند ( عکس و فیلم ) رژیم شهادت پیرامون قتلهای وین را به حساب گروهی رجوی و امریکا و صهیونیسم گذاشته است تا به خیال خود، ﺁن را دروغ جلوه دهد . اما از ﺁنجا شهادت دقیق و بی خدشه است، ناگزیر دست به  سلاح تهدید برده اند :

·        در 13 تیر، « خبرنگار بازتاب »  از وين گزارش داده است : در پي اظهارنظر برخي مقامات اتريش درخصوص نقش رئيس‌جمهور منتخب در قتل قاسملو، تعدادي از كمپاني‌هاي مهم اتريش، به همراه رايزني با وزارت خارجه اين كشور، خواستار اقدام اين وزارتخانه براي رفع سوءتفاهم با ايران شده‌اند. بنا بر اين گزارش، در روزهاي گذشته، روزنامه اتريشي «استاندارد» ـ چاپ وين ـ براي نخستين بار به نقل از يك مقام دولتي كه نخواسته بود نامش فاش شود، ادعا كرد كه محمود احمدي‌نژاد در ترور «عبدالرحمن قاسملو» دست داشته است و پس از آن، «پيتر پليز» از سران حزب سبز اتريش، نيز اظهار كرد كه مدارك محكمه‌پسندي درباره نقش محمود احمدي‌نژاد در ترور دبيركل حزب دمكرات كردستان و دو تن از همراهانش در سال 1989 در اختيار دارد كه مورد استقبال گسترده خبرگزاري‌هاي دنيا قرار گرفت. اين گزارش مي‌افزايد: اما تعدادي از كمپاني‌هاي بزرگ اتريشي، ضمن برقراري تماس با وزارت خارجه از مقامات آن خواسته‌اند تا با توجه به آغاز فعاليت دكتر احمدي‌نژاد از ماه آگوست، ضمن بيان موضع رسمي خود در اين زمينه، از بروز سوءتفاهم بين دو كشور، جلوگيري كنند.   همچنين مدير يكي از كمپاني‌هاي اتريشي كه سالانه بالغ بر 35 ميليون دلار تجهيزات و ماشين‌آلات به ايران ارسال مي‌كند، به خبرنگار «بازتاب» گفت: در تماسي كه با وزارت خارجه اتريش برقرار كرده، آنان گفته‌اند كه هيچ‌يك از مقامات رسمي دولت اتريش در اين مورد موضعگيري نكرده‌اند و تنها يكي از سران «حزب سبز» و همچنين يك روزنامه به اين موضوع پرداخته است.   به گفته آنان، دولت اتريش خواهان تحكيم مناسبات با ايران است و دو سال پيش، نيز صدراعظم اين كشور به ايران سفر كرد و با رهبر ايران ديدار بسيار دوستانه‌اي داشته است.  فشار كمپاني‌هاي اتريشي طي روزهاي اخير، به اندازه‌اي بوده كه وزارت خارجه اين كشور را به يك موضع تدافعي وا داشته است.

  

·        لازم به يادآوري است، صادرات اتريش در سال 1383 به ايران، بالغ بر 481 ميليون دلار بوده كه عمدتا شامل ماشين‌آلات صنعتي، الياف مصنوعي، توربين‌هاي هيدروليك، كاغذ و مقوا و رنگ‌هاي صنعتي است. در مقابل، صادرات ايران به اين كشور اروپايي، كمتر از ده ميليون دلار بوده و تراز تجاري ايران با اين كشور، منفي 470 ميليون دلار بوده است.a

 

·        تهدید دوم مهمتر است : اگر اروپا خواستار توافق بر سر اتم است، باید پرونده شرکت احمدی نژاد را در ترورهای وین و پاریس و ... را ببندد!

 

·        در 16 تیر، نوبت به احضار سفیر اتریش در تهران و توضیح خواستن  و... رسید

 

◄ گزارشهایی که خبرگزاریها و رسانه های جهان منتشر کرده اند :

 

·        بخصوص در روزهای اول تا چهارم ژوئیه ، خبرگزاریهای رویتر و فرانس پرس و ﺁسوشیتدپرس و رسانه های گروهی کشورهای اروپا و امریکا و عرب ، مصاحبه با بنی صدر را پیرامون ترور وین و نقش احمدی نژاد را -  بنا بر شهادت شاهدی که قول یکی از دو شرکت کننده در ترورها، ناصر تقی پور – انتشار دادند. 

 

·        جون سیمپسون ( بی بی سی 30 ژوئن )  می نویسد  که احمدی نژاد کسی نیست که ﺁدمی او را فراموش کند . به گذشته که نگاه می کنم  بنظرم می رسد که او را در محل سفارت ، پس از اشغال ﺁن توسط دانشجویان انقلابی دیده ام .  با وجود  فاصله زمانی و احتمال خطای حافظه، نمی توانم قاطعانه بگویم او را در سفارت دیده ام .

 

·        چند تن از گروگانها مطمئن هستند که او در شمار گروگانگیران بوده است .  احمدی نژاد می گوید در ﺁن کار نبوده است . چند تن از سازماندهندگان اشغال سفارت نیز می گویند در شمار ﺁنها نبوده است .

 

·        در 30 ژوئن، پس از ﺁنکه چند تن از گروگانها  او را بمثابه یکی از گروگانگیرها شناسائی کردند، سخنگوی کاخ سفید خواستار ﺁن شد که احمدی نژاد درباره نقش خویش در گروگانگیری توضیح بدهد . با وجود این، امریکا  حاضر به تعامل با احمدی نژاد است .

·        شخص بوش نیز گفت : اطلاعی در باره نقش او در گروگانگیری ندارد . اگر نقشی می داشته است ، مسائل  ببار می ﺁیند .

·        6 تن از گروگانهای سابق سفارت امریکا در تهران  به ﺁسوشیتدپرس گفته اند ، با مشاهده فیلم و عکس ، احمدی نژاد را شناسائی کرده اند .

 

·        در 2 ژوئیه ، حجاریان گفته است : شخصی که در فیلم دیده می شود و احمدی نژاد گمان رفته است ، او نیست . ﺁن کس تقی محمدی نام داشته است . او در افغانستان کاردار شد و  بطور مرموزی کشته شد !

·        انقلاب اسلامی : این تنها موردی است که تکذیب مأموریت احمد نژاد در بازجوئی و مراقبت از گروگانها، با دادن اسم و رسم دیگری همراه شده است . اگر قرار می شد همین کار در باره ترورها می شد،  امروز سازمان ترور نامزد خود را به عنوان رئیس جمهوری به مردم ایران تحمیل نمی کرد .

 

·        در 30 ژوئن ، در سایت گاری سیک ، خلیج 2000،  کسی که می گوید حامی احمدی نژاد نیست می گوید : عکس از احمدی نژاد نیست و احمدی نژاد در گروگانگیری نقش نداشته است . اما  مثل بسیاری دیگر، به سفارت رفت و ﺁمد می کرده است .

 

·        لوس ﺁنجلس تایمز ( 1 ژوئیه 2005 ) گزارش مفصلی را در باره گروگانگیری و نقش احمدی نژاد انتشار داده است . این نکات از ﺁن گزارش ، در گزارشهای دیگر نیامده اند :

-        میثم روحانی به ﺁسوشیتدپرس گفته است : احمدی نژاد با گروگانگیری مخالف بود . او بر این نظر بود که گروگانگیری سبب می شود که دنیا بر سر ایران بریزد .  بعد از ﺁنکه ﺁیة الله خمینی گروگانگیری را تصویب کرد، احمدی نژاد مخالفت خود را پس گرفت اما در گروگانگیری نقشی ایفا نکرد .

 

-        لوس ﺁنجلس تایمز از ویلیام دوگرتی ، یکی از گروگانها پرسید ﺁیا احمدی نژاد در شمار گروگانها بود ؟ او پاسخ داد مطلقا مطمئن است که او در میان گروگانگیران بود . در روزهای اول گروگانگیری ، او مأمور مراقبت از گروگانها بود . توضیح این که در روزهای اول، شخصیتهائی ، از جمله نماینده پاپ و نمایندگان صلیب سرخ و سازمان ﺁزادیبخش فلسطین از گروگانها بازدید می کردند و احمدی نژاد از جمله کسانی بود که این شخصیتها را همراهی می کردند .

 

-        دو تن از گروگانها به لوس ﺁنجلس تایمز گفتند که نمی توانند احمدی نژاد را بعنوان یکی از گروگانگیران شناسائی کنند .

-        باری روزن، گروگان دیگر ، در مصاحبه گفت : من هرگز او را ندیدیم . بنا بر این نمی توانم بگویم ﺁیا او نیز از گروگانگیران بود . در طول مدت اسارت، با داو رودر، یکی از گروگانها دوست شدم . او احمدی نژاد را بمثابه یکی از گروگانها شناسائی کرده است . اگر داو بر این باور است که او نیز از گروگانگیران بوده است، من نیز بر این باورم .

 

-        در تهران دو تن از رهبران گروگانگیران  می گویند : احمدی نژاد در زمره اشغال کنندگان سفارت نبود .  الهه مجردی می گوید : او تنها در جلسه از جلساتی  شرکت کرد که طرح اشغال سفارت مطرح بود . مجردی با شوهر خود ، محسن میردامادی ، در سفارت ﺁشنا شده و سپس ازدواج کرده اند . او نیز می گوید : احمدی نژاد در عداد تصمیم گیرندگان نبوده است .

 

-        معصومه ابتکار ، سخنگوی دانشجویان گروگانگیر ، نیز می گوید : احمدی نژاد نبوده است .

 

·        * ﺁسوشیتدپرس ( 2 ژوئیه ) قولی را نقل می کند که روزنامه شرق ( 13 تیر 84 ) نقل کرده است :   « بدين ترتيب طرح تسخير اگرچه پيش از عملياتى شدن (تقريباً دو هفته قبل) بر سر آن ميز تشريح شده بود، اما مخالفانى هم داشت كه اگر در آن زمان مزاج دانشگاه هايى همچون پلى تكنيك و صنعتى شريف به چپ گرايش داشت، حداقل دانشگاه علم و صنعت دانشگاهى ضدچپ پنداشته مى شد. بدين ترتيب اگر براى ميردامادى و اصغرزاده تسخير سفارت آمريكا يك اصل بود چه بسا كه براى محمود احمدى نژاد تسخير سفارت شوروى اصلى برتر بود. نشريه «جيغ  و داد» از معدود نشريه هاى ضدچپى بود كه در آن زمان منتشر مى شد و راويان و دست اندركارانش نيز همه علم و صنعتى بودند. علم و صنعت ميراث دار اساتيدى بود همچون «اسرافيليان» كه بعدها در مجلس شورا به همراه ديگرانى همچون جلال الدين فارسى عليه سياست هاى سوسياليستى ميرحسين موسوى حرف و سخن گفتند و با واكنش تند امام نيز روبه رو شدند.

 

انقلاب اسلامی : بدین سان، امریکا ستیزی که بهنگام گروگان گیری ، مایه افتخار بود، امروز مایه سرافکندگی گشته است . نه تنها اصرار می شود که احمدی نژاد در ﺁن دخالتی نداشته است بلکه ، محض دلبری از امریکائیها، احمدی نژاد کسی می شود که ضد کمونیست و جانبدار تصرف سفارت شوروی سابق بوده است !!

 

 

احمدی نژاد «رجائی دوم» ﺁلت فعل مافیاهای نظامی – مالی یا « رهبر»؟

 

انقلاب اسلامی :  احمدی نژاد  را « رجائی دوم » خوانده اند . رجائی ﺁلت فعل ملاتاریا در کودتا بر ضد بنی صدر بود . اما ﺁیا احمدی نژاد هم ﺁلت فعل ملاتاریا است ؟ . وضعیت ملاتاریا  را بطور مرتب بر خوانندگان شناسانده ایم . در فصل دوم ، وضعیت ملاتاریا را،  بعد از  شکست هاشمی رفسنجانی ،  روشن خواهیم کرد . اطلاع ها  می باید به ما بگویند رابطه ملاتاریا با خامنه ای و رابطه او با مافیاهای جدید چیست تا دریابیم احمدی نژاد عامل کیست ؟

 

◄ نخست این معرفی نامه از احمدی نژاد را  بخوانید که از ایران دریافت کرده ایم :

·        رفتاری که بااحمدی نژاد می شود ، همان رفتاری است که با رجائی می شد . به این معنی که او را بدین خاطر رئیس جمهور کردند که نه سواد سیاسی دارد و نه سواد اقتصادی و نه سواد فرهنگی . بنا بر این، در همه عرصه ها محتاج رهبر شدن است . او را از ﺁن جهت به این مقام رساندند که در استانداری اردبیل و شهرداری تهران ، بی کفایتی خویش را نشان داده بود . نشان داده بود نقش ﺁلت قدرت را خوب بازی می کند . او « راه حل نظامی » را جانشین نادانیها و ناتوانیهای خود کرده است . چند نمونه از « راه حل نظامی » در شهرداری تهران :

·         

·        حل مشکل ترافیک ظرف دو ماه با صدور اوامر نظامی که به بدتر شدن وضعیت ترافیک منجر شد .

·         

·        گماردن 6 پاسدار  به مقام شهردار 6 منطقه تهران که موجب افزایش نابسامانی در این 6 منطقه شده است .

·         

·        طرح دفن « شهدا » در میدانهای شهر که اگر زورش می رسید ، اجرا می کرد .

·        تعطیل فرهنگ سراها

·         

·        پول دادن از بودجه شهرداری به روضه خوانها و پیش نمازها برای بردن افراد به پای صندوقها در مجلس هفتم .

·         

·        در 26 خرداد هم ، وقتی برای رأی دادن رفت، 10 اتوبوس « رأی دهنده » را هم با خود برده بود . عمل او تجدید سنت دوران شاه سابق بود که از وجود « سوپورهای شهرداری » برای نمایش شرکت مردم در انتخابات استفاده می شد . اگر در تهران بیشترین تقلب را کردند، بخاطر ﺁن بود که 1 – در تهران، بطور مسلم، کمتر از 25 درصد مردم رأی دادند و  2 - اگر بنا بر خواندن ﺁرای واقعی می شد، احمدی نژاد کمترین رأی را می ﺁورد .  و کمی ﺁرای او  دلیل قطعی می شد بر بی کفایتی او و نارضایتی مردم تهران از اداره امور شهر . این بود که بیشترین تقلب در تهران انجام گرفت .

·         

·        از بارزترین نشانه های کم مایگی او، صحبتها و مصاحبه های او هستند . چون از خود مایه ندارد، ناچار صحبتها و پاسخها به پرسشها کلیشه ای هستند . پرسشهائی را هم که با پاسخهای کلیشه ای نمی توانست از سر باز کند، یا بلاجواب می گذاشت و یا به فرصت دیگر حواله می کرد . در جریان انتخابات،  توکلی و دکتر خوش چهره  صحبتهای اقتصادی و جوابهای او را به سئوالهای اقتصادی ، کوتاه و در حدی که او بتواند بازگو کند، تهیه می کردند . صحبتهای سیاسی و فرهنگی و جوابها به سئوالهای سیاسی و فرهنگی را حسین شریعتمداری و  فاطمه ﺁلیا و کوچک زاده و ملک محمدی و عباس سلیمی نمین  تهیه می کردند .

 

·        اما چه شد که قالیباف جای خود را به احمدی نژاد داد ؟  یک علتش این بود که در جریان انتخابات ، قالیباف سعی می کرد خود را  با لیاقت و مستقل و مدرن جلوه بدهد . با وجود هزینه سنگین – که از کیسه رهبری و در واقع از جیب مردم می کرد - ، خود را فساد ستیز نیز می خواند . بلحاظ موقعیتش در سپاه، احتمال می رفت در صورت رئیس جمهور شدنش ، مافیاهای نظامی – مالی  موقعیت خود را در سپاه از دست بدهند .

 

·        اما چه شد که خامنه ای و فرزند او که تا 3 روز به « انتخابات » مانده از قالیباف حمایت می کردند ، ناگهان تغییر رأی دادند و موافق از صندوق درﺁوردن احمدی نژاد شدند ؟  خامنه ای قربانی وسوسه یکدست کردن رژیم شد . یکدست کردن رژیم ایجاب می کرد که « استوانه  های نظام » ویران شوند . در واقع ، یک 7 تیری را بشکل دیگری انجام داد . در 7 تیر سال 60، « یک دست کردن » رژیم مقتضی حذف بهشتی و دستیارانش بود و انفجار در حزب جمهوری اسلامی ، ﺁنها را حذف کرد . این بار ، هم هاشمی رفسنجانی و دستیاران او ، از راه « انتخابات » حذف شدند . اگر به این اطلاع اعتماد کنیم که می گوید قرار است تصفیه ادامه پیدا کند و مقاماتی که در دست سران ملاتاریا هستند از ﺁنها گرفته شوند، کودتای 3 تیر 84  از انفجار 7 تیر سال 60، دامنه ای وسیع تر پیدا می کند . به  قالیباف نسبت دادند این قول را که « من رضا خان حزب اللهی هستم » . اما  جهتی که روند تحول  به خود گرفته است ،  سرانجام ، به ﺁلت فعل شدن خامنه ای ، اگر نه به حذف او می انجامد .

 

·        کتک خوردن ﺁملی که فیلسوف و نظریه پرداز و ... رژیم بود، ﺁنهم بخاطر حمایت از هاشمی رفسنجانی و « روحانیان » قم که از ترس « تند روها» حتی جرأت حمایت از هاشمی رفسنجانی را هم در خود نیافتند ،  گویای هویت مافیاهای نظامی – مالی است .  از روحانیت ، جز دار و دسته مصباح یزدی و جنتی  و گروهی از  « حقانیه ایها » ، دیگر کسی با خامنه ای نمانده است .

 

·        اسامی وزیران احتمالی  - که فاقد سواد و لیاقت وزرات هستند -  ماهیت مافیاها را  می شناسانند :

·        پاسدار کوچک زاده – پاسدار سابق کمیته احمد توکلی ،  تواب ساز و عضو شاخه تبلیغاتی سازمان ترور، حسین شریعتمداری – پاسدار خوش چهره – پاسدار رضائی – پاسدار کلهر و...

 

انقلاب اسلامی : در زیر، گفته ها و خبرهای انتشار یافته را می ﺁوریم که ﺁلت فعلی را معرفی می کنند که احمدی نژاد است و ﺁلت بازهائی را می شناسانند که مافیاهای نظامی – مالی هستند :

 

◄ سرمقاله کیهان ( 11 تیر ) خاطر نشان می کند که نه تنها « اصلاح طلبان » ( چپ ) که بخشی از راست نیز ، به دولت سازمان ترور راه ندارند :

هشت سال را با دولت سازندگي و هشت سال را هم با دولت اصلاحات گذرانديم و اكنون سرآغاز فعاليت «دولت عدالت» است...اكنون دو طيف با دو نيت جداگانه و از دو خاستگاه متفاوت، تلاش مي كنند تا در دولت آينده جايگاهي بيابند و هر دو طيف هم در ظاهر قصد كمك و ياري دارند...كم نيستند افرادي كه هيچ قرابتي با ديدگاه عدالت گرايانه آقاي احمدي نژاد ندارند و سوابق، زندگي اشرافي و همگرايي آنان با مرفهان بي درد و نيز همسويي با يك طيف خاص در جريان انتخابات نهم، گواهي بر اين امر است، ولي به محض اعلام نتيجه انتخابات و اعتماد قاطع مردم به آقاي دكتر احمدي نژاد، اين افراد در يك چرخش 180 درجه اي، خود را حامي ايشان نشان داده و بعضاً آگهي تبريك در جرايد درج كردند! نمونه اين افراد در هر دو جريان موسوم به چپ و راست وجود دارند و با اندكي دقت و ژرف انديشي، مي توان آنان را شناخت و از ريا و نفاق سياسي آنان پرده برداشت و از نفوذ آنان در «دولت عدالت» جلوگيري كرد .

 

◄ این اسامی ، بعنوان وزیران احتمالی انتشار یافته اند :

 

·        بنا بر یک صورت اسامی این اشخاص ممکن است ، وزارت یابند :

·         

·        حسين مظفر- عماد افروغ – عباسپور - حاجى بابايى - الياس نادران - فاطمه آجرلو - حسن سبحانى

 

·        در 11 تیر ، سایت دریچه : اين خبر هر لحظه با اطلاعات جديد تکميل می شود: افراد تاکنون مطرح شده برای کابينه احمدی نژاد :

-        وزارت اطلاعات: فردوسی پور، پور محمدی، رئیسی، حسينيان، ميثم، نيری (پورمحمدی و حسینیان و نیری به شرکت در کشتار سال 67 و ترورها شهره اند )

-       

-        وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح : افشار، جلالی، حجازی، ذوالقدر، شمخانی؛ لطفيان( قبل ار قالیباف فرمانده نیروی انتظامی بوده)، محسن رضايي

-       

-        وزارت بازرگانی: نادران(الياس نادران نماینده مجلس رئيس ستاد تبليغاتي احمد توكلي ، و بنا بر سایت روشنگری : با گماشتن الياس نادران،  حامى آشكار نظاميانى كه پول صدها هزار خانواده فقير روستايى و شهرى را در استانهاى فارس و اصفهان به غارت برده و اعتراضاتشان را با گلوله پاسخ داده اند، به پست وزارت بازرگاني، دوران پادشاهى قاچاقچيانى فرا ميرسد كه قبل از تصرف دولت، سالانه 14 ميليارد دلار از اسكله هاى خصوصى وابسته به سپاه جنس قاچاق وارد مى كردند و هر سال نيم ميليون فرصت شغلى را از بين مى بردند) ،  سعيد لو( معاون مالی اداری شهرداری تهران)؛دكتر محمد خوشچهره جمالی،( نايب رييس كميسيون اقتصادي مجلس  )

-       

-        وزارت اقتصاد: خوش چهره ،مظاهری( طهماسب مظاهری، وزیر سابق امور اقتصادی و دارایی) ،نهاونديان(محمد نهاونديان، مشاور رئيس جمهوري و مسئول برنامه ملي جهاني شدن)

-       

-        وزارت دادگستری: مرتضوی؛ عبدالرضا ايزد پناه(مرتضوی « دادستان » کنونی و دژخیم خامنه ایست و ایزد پناه سخنگوي ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي  )؛ سيد حسين مير محمد صادقی (سخنگوی سابق قوهقضاییه)، هادی ايمانی

-        وزارت ارتباطات: عارف(معاون اول خاتمی)

-        معتمدی( دکتر سید احمد معتمدی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات جمهوری اسلامی)

-        ،بقاييان نژاد، مجيد ملکی تبار(معاون برنامه​ريزی شهرداری)

-        وزارت نفت: نجابت، نژاد حسينيان

-        وزارت کشور: قالیباف، باهنر, جهرمی( سوابق علينقی جهرمی  پيشكارجنتی و داماد ناطق نوری جهرمی ناشر مجله "ناظر امين" است. اين مجله ارگان شورای نگهبان است و علينقی جهرمی استاندار اسبق فارس و داماد علی اكبر ناطق نوری.

·         

·        علينقی جهرمی در كابينه رويائی علی اكبر ناطق نوری (انتخابات خرداد 76) قرار بود وزير كشور شود، همچنان كه محمد رضا باهنر قرار بود وزير نفت شود. پس از ناكامی ناطق نوری در انتخابات سال 76 جهرمی كه در طول رياست جمهوری‌هاشمی رفسنجانی و در سمت استاندار فارس بتدريج معلوم شد "سيد" است (!) و يك محمد هم به نامش اضافه شد "سيد محمد علينقی"، مشاور آيت الله جنتی در شواری نگهبان شد، هم در عرصه سياسی و هم در عرصه اقتصادی.  علينقی جهرمی خود نيز در شركت عمران فارس و سازمان‌های وابسته به آن در شيخ نشين دوبی سهامدار است، اما سهام اصلی اين شركت متعلق به آيت الله جنتی است و اختيارات اين سهام و حق امضاء با جهرمی است.

-        وزارت ارشاد: افروغ(رييس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي)

·        ، خاموشی( رئیس اتاق بازرگانی)، کلهر( از سمت مشاوری عزل شد!!!) و مشاعی(عبدالله  مشاعی نماینده سازمان ملی جوانان در استان تهران)

-        وزارت بهداشت و درمان: ریاض( نماینده مجلس عضو کمیته تحقیق مجلس از تخلفات آزمون دستیاری تخصصی پزشک)

·        ، شهاب الدين صدر(رئيس سازمان پزشكى قانونى) ، اميدوار رضايي(نماينده‌ مردم‌ مسجد سليمان‌ بهداشت و درمان

·        . اميدوار رضايي ؛ برادر محسن رضايي و عضو فراكسيون وفاق و كارآمدي/ استاد دانشگاه و پزشك- رياست بيمارستان لقمان حكيم)

-        وزارت امور خارجه: خرازی، آصفی؛متکی (عضو فراكسيون اصول گرايان مجلس و رئیس ستاد لاریجانی سفير - معاون وزير امور خارجه)جواد لاريجانی( مسئول كميسيون خارجی قوه قضائيه) سيد محسن نبوی( سفير جمهوری اسلامی ايران در اتريش)

-        وزارت صنایع: کاتوزیان( نماینده مجلس وحمیدرضا کاتوزیان سخنگوی جبهه خردورزان ایران)؛ واعظ آشتيانی (اميررضا واعظ آشتيانی خزانه دار شورای شهر تهران)

-        وزارت رفاه و تامین اجتماعی: فاطمه آجرلو نماينده  كرج مدرس حوزه و دانشگاه ، مشاور امورفرهنگي معاونت شهرداري تهران -معاونت بسيج  دانشجويي استان تهران

-        وزارت تعاون: در حال بررسی

-        وزارت کار و امور اجتماعی: در حال بررسی

-        وزارت علوم و تحقیقات و فناوری: عباسپور تهرانی( عضو اتئلاف آبادگران،نماینده مجلس از تهران)،افروغ

-        وزارت آموزش و پرورش:  مظفر، وزیر کنونی ﺁموزش و پرورش

-        وزارت نیرو:  چيتچيان( معاون امور انرژی وزارت نیرو)

-        وزارت کشاورزی: حجتی، دانش جعفری( دانش جعفری نماينده مجلس و عضو كميسيون اقتصادی)

-        وزارت مسکن: گنابادی،  سعيدی کيا

-        وزارت راه و ترابری: رحتمی( محمد رحمتی معاون سابق وزیر در معاونت ساخت و توسعه راهها)

-         علی آبادی(معاون عمرانی شهرداری)

-        معاون اول رئیس جمهوری : عارف ، چمران وعلی لاريجانی

-        مدیریت و برنامه ریزی: نجابت، عارف، خوشچهره، سبحانی، نهاونديان

-        بانک مرکزی: مظاهری

-        میراث فرهنگی و گردشگری: ابوطالب، خادم، کلهر، محسن احمدی

-        سازمان محیط زیست:  در حال بررسی

-        مشاور امور زنان:  در حال بررسی

-        تربیت بدنی:  خادم، دادکان ، درخشان و مقدم

-        معاون پارلمانی: يوسف پور

-        رييس دفتر ريس جمهور:  سعيد لو

-        سازمان ملی جوانان:  بذر پاش، احمدی، ابوطالب

 

·        روزنامه ایران ( 6 تیر ) : الياس نادران، فاطمه آجرلو، حسن سبحانى و احمد توكلى نمايندگانى هستند كه احتمال مى رود در رأس وزارتخانه هاى بازرگانى، اقتصاد و سازمان مديريت و برنامه ريزى قرار گيرند. همچنين براساس يك خبر ديگر اميررضا خادم عضو كميسيون فرهنگى مجلس به عنوان معاون رئيس جمهورى به رياست سازمان گردشگرى و ميراث فرهنگى منصوب خواهد شد. علاوه براين منابع پارلمانى از احتمال انتقال اعضاى ديگر جناح اكثريت نظير حسين مظفر، عماد افروغ، عباسپور، حاجى بابايى به كابينه احمدى نژاد خبر مى دهند 

 

انقلاب اسلامی : معرفی ها از نامزدها از  طرف  ماصورت گرفته است . خواهیم کوشید این شناسائی را کامل کنیم .    

 

·        در 11 تیر، در باره  نقش دکتر خوشچهره در جهت گيری اقتصادی دولت آينده، این اطلاع انتشار پیدا کرده است :

·        بر اساس اخبار موثق دکتر محمد خوشچهره تئوريسين اقتصادی دولت آينده خواهد بود.گمان می رود در دولت احمدی نژاد مسئوليت وزارت اقتصاد يا رياست کل بانک مرکزی را بر عهده گيرد .

 

·        دانش جعفري براي رياست كل بانك مركزي، علي اكبري براي وزارت  ارشاد، ابراهيم رئيسي وزارت اطلاعات، معاونت اولي با علي لاريجاني مذاكره شده،‌اما او فعلاً جواب نداده، سيدرضا تقوي وزارت كشور يا وزارت اطلاعات، خوش چهره وزير اقتصاد و دارايي، علي يوسف پور معاون حقوقي، دكتر سبحاني رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، محمدنبي حبيبي وزير تعاون، عبدالرضا ايزدپناه يا سيدمرتضي بختياري وزير دادگستري.

 

·        سياست روز نوشته است : دو تن از مديران عالي قوه قضائيه نامزد عضويت در كابينه احمدي نژاد هستند. يكي از مديران قوه با تاكيد بر اينكه نامش فاش نشود، گفت: آقاي رئيسي معاون اول قوه قضائيه و ايزدپناه معاون اجتماعي اين قوه، قرار است به دولت بروند. رئيسي قرار است، وزير اطلاعات باشد و ايزدپناه وزير دادگستزی

 

+ نوشته شده در  Sat 18 Feb 2006ساعت 6 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

تحريف نام تاريخى خليج فارس در يكى از خدمات سايت اينترنتى «گوگل»، موجى از اعتراض ايرانيان داخل و خارج كشور را بر انگيخته است.

به نوشته «ايران»، « GOOGLE EARTH» عكس‌هايى ماهواره‌اى از منطقه خليج فارس را با هويتى تحريف شده به نمايش درمى‌آورد. به گونه‌اى كه در هنگام مشاهده تصاوير مربوط به اين منطقه از ارتفاع‌هاى خاص از سطح زمين، نام واقعى «PERSIAN GULF» و در برخى فواصل ديگر عنوان مجعول «THE GULF» نمايش مى‌يابد.

جالب اين‌كه در برخى ارتفاع‌هاى خاص هر دو عنوان نمايش داده مى‌شوند. در همين حال برخى كاربران اينترنت نيز در هنگام استفاده از اين خدمات، مشاهده عبارات مجعولى مانند ARAB GULF (خليج عرب) و «درياى بندر بوشهر» را گزارش كرده‌اند. اين مسئله با ابراز تعجب برخى بازديدكنندگان غيرايرانى خدمات گوگل نيز مواجه شده است. اين سرويس گوگل پيش از اين به واسطه فراهم آوردن امكان دسترسى تروريست‌ها به عكس‌هاى ماهواره‌اى با كيفيت بالا از مناطق حساس جهان، با اعتراض مقام‌هاى ارشد كشورهايى نظير هلند، كره جنوبى، هند و تايلند مواجه شده است.

 

اخبار مرتبط :

   چرا «خليج فارس»؟

   واكنش به «خليج عربي»، از خواننده‌هاي لوس‌آنجلسي تا مسئولان وزارت خارجه

   اولين جاعل «خليج فارس» كه بود؟

   تمسخر اعتراض ايران به نام جعلي «خليج عربي» توسط «الجزيره»

   خليج فارس و غيرت شاه‌عباس

   «خليج عربي» اين بار از دفتر نخست‌وزير عراق درآمد

   «خليج فارس» اتوبان شد

   گزارش تصويري از دست‌هاي نيلگون به دور خليج فارس

   رد خليج عربي در موزه لوور پاريس

   واكنش وزارت ارشاد به تحريف نام خليج فارس

   تحريف نام خليج فارس در نقشه‌هاي بين‌المللي و سكوت وزارت خارجه

   شهادت عرب‌ها به نام «خليج فارس»

   بي‌تفاوتي مسئولان ايراني، خليج فارس را عربي مي‌كند

 

+ نوشته شده در  Sat 18 Feb 2006ساعت 3 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

از اوين تا دارالقرآن ِ گوهردشت

کيانوش سنجري

KSanjari@Gmail.com

 داستان ها همه تکراری شده؛ زندانی ها، زندانبان ها، سلول ها، زندان ها، اعتصاب غذا، همه را شنيده ايم. به نظر مي رسد اينها ديگر برای بعضي از آدم ها، رسانه ها، محافل سياسي، مطبوعاتی، احزاب، سازمان ها جذابيتي ندارد، که کي را مي گيرند، مي برند مي اندازند توی سلول انفرادی، که کي را مي برند مي اندازند توی دالانهای زندان گوهردشت ِ رجايي شده، تا در کنار آدم های جنايت پيشه ی ترد شده از جامعه به "گُه خوردن" بيافتند.

آره، گُه خوردن! چيز عجيبي نيست اين واژه ی چرک و بدترکيب این روزها. خود ِ بازپرس ها، و حتي منشي ِ دادگاه ها به آنهايي که مي خواهند به اين تبعيدگاه ها منتقلشان کنند مي گويندش این واژه را. سالها پيش، به خودم گفتند اين را و بدتر از اين را هم.

اصلا برای بعضي از مجريان قانون زياد مهم نيست که قانون ِ مورد پذيرش نظام حاکم را نيز زير پا له کنند. مثلا همين قانون "تفکيک جرايم" در داخل زندان ها. اي آقا، کو گوش شنوا؟، کي هست که اعتنايي بکند به اينکه يک زنداني سياسي عقيدتي را چرا انداخته اند پيش زنداني هايي که رفته اند بالاي ديوار مردم براي دزدي؟ البته شايد نظام حاکم آنهايي که از ديوار بلند ِ حکومت بالا مي روند  را نيز با کساني که شبانگاهان روی ديوارهاي مردم ِ بيچاره مي خزند يکي مي داند و جايشان را هم در کنار هم. عجيب است!

اين روزها از همين خبرهاست در اين گوشه و آن گوشه، در اين زندان و آن يکي ديگر. سه نفر اينجا، دو نفر آنجا، اعتصاب مي کنند، اعتراض دارند، مي خواهند که جداشان کنند از قداره بند ها، قاتل ها، شرور ها، معتاد ها.

خيلي هاشان را مي شناسم. مثلا همين مهرداد لهراسبي، يکي از دو بازمانده ی حوادث خونين کوي دانشگاه در 18 تيرماه سال 1378 در زندان. او به همراه عباس دلدار همچنان در دو زندان ِ دور از هم، اوين و گوهردشت زندگي مي کنند، زندگي که نه، يکجور لحظه شماري براي رهايي.

عباس دلدار مي آيد بيرون براي مرخصي، اما مهرداد نه، به همين خاطر است که او اعتراض دارد. اين بار صدايش را  از پشت تلفن مي شنوم، عصبي به نظر مي رسد، داغ کرده، خونش به جوش آمده، مي گويد  "نمي گذارند بي آم بيرون براي مرخصي"، مي گويم صبور باشد، مي گويد "تا کي؟". خوب راست مي گويد، او تا حالا بيش از 6 سال است که توی زندان مانده، آنهمه اذيت و آزار، فشارهاي روحي و رواني و فيزيکي ِ دوران ِ بازپرسي در سال 1378، سلول هاي انفرادي، که ابتدا زير حکم اعدام بوده، فکرش را بکنيد، به خاطر يک مشت ِ گره کرده و چهار تا قلوه سنگ ِ کوچکي که در شلوغي هاي کوي دانشگاه پرتاب کرده بود به سمت پليس ضد شورش، و به همين خاطر اسمش رفته بود توي ليست آدم هاي خرابکار و ضد انقلابيوني که مي بايست اعدام مي شدند، وحشتناک است، نه؟، و بعد، گمانم به خاطر مضحک شدن ِ محتواي پرونده و حکم اعدامش، حکم اعدام مي شکند، به 15 سال زندان تبديل مي شود، زندان های مختلف؛ ابتدا اوين، قسمت آموزشگاه، سالن يک، سه، قرنطينه، يک سال، دو سال، سه سال، چهار سال، پنج سال، و در طول اين سال ها بارها درگيري، حق کشي، اعتصاب غذا، انتقال به سلول انفرادي بند 240، و پس از 5 سال، همين پارسال آمد به مرخصي، ديدمش در خانه، در کنار مادر و پدر و خواهر هايش، گرم و صميمي در آغوشم کشيد، اما اين گرما تنها يکي دو ماه دوام داشت، تلفن مي زنند، از زندان، احضارش مي کنند، مگر او چکار کرده بود؟ به او مي گويند بيايد مرخصي اش را تمديد کند، او مي رود زندان اوين براي تمديد مرخصي، اما ديگر به خانه باز نمي گردد، منتقلش مي کنند به بند قرنطينه، اعتراض مي کند: "ديدم بهم کلک زدن، رفتم دفتر دوست محمدي که اون موقع رئيس زندان اوين بود، کشيدمش به فحش، عصباني شدند، فرستادنم رجايي شهر، همين جايي که حالا توش هستم، پيش يک مشت آدم ِ ترسناک."

بله به همين سادگی، مهرداد ِ ما از زندان اوين به زندان گوهردشت منتقل مي شود، 14 روز در بند قرنطينه مي ماند، جايي پر از انگل و شپش، محلي براي اجتماع همه جور آدم ِ مترود از اجتماع، و بعد منتقلش مي کنند به بند 5 (6 فعلي)، و يک ماه بعد، دوباره منتقل مي شود، اينبار به "دارالقرآن"، و اين دارالقرآن اسم ِ يک جايي ست در زندان گوهردشت که تا همين چند هفته پيش زير نظر سر وکيل بندي به نام "صفي آبادي" که جرمش ترانزيت مواد مخدر بوده اداره مي شد. و اين سر وکيل بند کسي ست که با مهرداد به ستيز برمي خيزد و او را به بند ديگري، بند 1 (5 فعلي) منتقل مي کند، آنجا محلي ست تباه شده، که آدم هایي با صورت هاي خراش خورده و وهم انگيز، قمه به کمر بسته، راه مي افتند توی دالان ها و مواد مي فروشند، مواد مخدر.

مهرداد مي گويد دارالقرآن به اصطلاح مرکز قرآن خواني ست، اما در واقع آنجا مرکز تقسيم مواد مخدر است که تا پيش از اين زير نظر سر وکيل بند ِ قالتاقش اداره مي شده. وقتي سر وکيل بند ِ اين بند آزاد مي شود، در بازرسي از اندرزگاه 2، درست در پشت حياط دارالقرآن، يک اتاقک مخفي کشف مي شود که متعلق به سر وکيل بند بوده. در اين اتاقک همه جور مواد مخدر، سي دي هاي پورنوگرافي و ... پيدا مي کنند.

این ها حاشيه هايي از زندگي ِ آدم هايي ست جدا افتاده، مثل مهرداد ِ ما، فردي که نه اکبر گنجي ست و نه ملي مذهبي و نه روزنامه نگار و وبلاگ نويس ِ دوم خردادي و اصلاح گرا و نه حتي عضو حزب و دسته و گروه و انجمن، که به اين واسطه، کسي بداند، بفهمد، که او نيز زنداني ِ مخالف حکومت است، و خوب مي داند او، که تصوير ِ مشت گره شده اش در خيابان هاي کوي دانشگاه، و چند قلوه سنگي که در شلوغي ها به سمت پليس ِ زره پوش پرتاب کرده، ارزش ِ گرفتن مدال و هورا، از اين و آن سازمان مدافع زنداني هاي سياسي عقيدتي را ندارد، اما او فقط دلش مي خواهد همه بدانند و بفهمند که در طول اين سال ها، در اين دخمه ها، دالان ها، چه بلايي بسرش آورده اند، و حالا مقامات مسئول زندان به او گفته اند "ديوانه"، و مي خواهند بفرستنش برود به ديوانه خانه، خودشان گفته اند اين را.

 

Monday, November 30, 2005

 

 

 

+ نوشته شده در  Fri 17 Feb 2006ساعت 9 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

آينده ايران

1 . نشريه "پرتو سخن" ارگان مصباح يزدی می‌نويسد كه قرار است لشگرهای ويژه عمليات استشهادی در سراسر كشور تشكيل شود. اين لشكرها كه از"خواهران وبرادران" تشكيل می‌شود، دارای سازماندهی در استان‌های مختلف كشور خواهد بود. اعضای آن تحت آموزش‌ها ی"تخصصی و ويژه" قرار می‌گيرند.

 هدف ازتشكيل اين لشكرها مبارزه همه جانبه عليه دشمنان اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی و حراست از كيان اسلام ذكر شده است. ( در زمينه دفاع از كيان اسلام و دشمنان جمهوری اسلامی مراجعه كنيد به نوشته محمد علی ابطحی در همين شماره پيك نت)

اين نوشته "پرتو سخن" را می‌شد زياد جدی نگرفت. مثل اطلاعيه‌هائی كه بنام طرفداران نواب صفوی و يا طرفداران اسلام ناب محمدی كه دراين سالها منتشر شده و خط دهنده اش هم همين پرتو سخن و كانون فتنه مصباح يزدی در قم بود. ظاهرا محمد علی ابطحی هم به همين اساس آن را زياد جدی نگرفته است. اما وقتی اين خبر را دركنار خبر دهمين دوره آموزشی "همايش ولايت" با حضور فرمانده سپاه پاسداران و فرمانده بسيج كه در شماره ديروز پيك نت منتشر شده بخوانيد و آن را با خواندن خبر مربوط به سخنرانی فرمانده كل سپاه پاسداران در اصفهان، كه آن هم در شماره ديروز پيك نت منتشر شد بخوانيد، آنوقت كاملا مشخص می‌شود كه همه اين اخبار در ارتباط با هم هستند و ماجرا به آن سادگی كه آقای ابطحی فرض كرده نيست. همچنان كه مصباح يزدی هم دست تنها و‌بی‌پشتوانه نيست.

همزمان با انتشار همين اطلاعيه در پرتو سخن و سخنرانی فرمانده سپاه در اصفهان و مصاحبه معاون مصباح يزدی در باره "همايش ولايت"، روزنامه كيهان نيز خواستار تشكيل كابينه‌ای از طرفداران "اسلام انقلابی" شد. اسلام انقلابی مورد نظر حسين شريعتمداری نيز همان اسلام مصباح يزدی و اسلام ترور و اعتراف گيری و اعدام است، كه به زعم وی پس از 27 سال هنوز تشكيل نشده است!!

 

2 . فرمانده كل سپاه در اصفهان طرح‌های آماده باش جنگی  را اعلام می‌كند و يا برنامه سركوب فاشيستی داخلی راسپاه آماده اعلام

حالت جنگی در كشور می‌شود

  درادامه نظامی شدن هرچه بيشتر كشور، همايش 30 هزار نفره خواهران بسيج در اصفهان و با نام "فاطميون" برگزار شد. دراين همايش فرمانده كل سپاه پاسداران گفت:

گسترش بسيج تا 15 ميليون نفر شامل 9 ميليون برادر و 6 ميليون خواهرجزو برنامه پنج ساله چهارم سپاه پاسداران انقلاب اسلامى است.

«يحيى رحيم صفوى» فرمانده كل سپاه اضافه كرد: تثبيت بسيج دانش آموزى در حد 4 ميليون و يكصد هزار نفر و توسعه بسيج محلات تا ظرفيت 4 ميليون و ۷۰۰ هزار نفر را نيز از برنامه‌هاى پنجساله چهارم سپاه برشمرد.

فرمانده كل سپاه همچنين گفت:شمار «بسيجيان فعال» به 4 ميليون و ۲۵۰ هزار نفرخواهد رسيد. همچنين «بسيج ويژه» به يكصد و ۵۰ هزار نفر. همزمان با اين طرح‌ها، توسعه ۳۰۰ درصدى «بسيج نخبگان» و احداث يا تكميل 2 هزار و 285 حوزه مقاومت بسيج نيز مورد توجه ويژه سپاه خواهد بود.( شواهد يكی پس از ديگری نشان ميدهند كه سپاه درتدارك اعلام حالت جنگی در كشور است و اين نيست مگر به دليل آگاهی از حمله نظامی به ايران و تدارك اعلام دراختيار داشتن و يا آمادگی توليد سلاح اتمی درايران)

 

 3 . طرح حجتيه برای ولايت فرمانده كل سپاه، فرمانده كل بسيج و مصباح يزدی دست در دست هم

 دهمين دوره "طرح ولايت"، كه عملا تربيت كادر برای حجتيه و آموزش كادر برای اين تشكيلات است، قرار است بزودی آغاز شود. مصباح يزدی كه پيش از انقلاب 57 مخالف ولايت فقيه بود و اكنون از طرفداران جدی تبديل ولايت فقيه به سلطنت اسلامی است، سرنخ اين طرح را دراختيار دارد. نكته مهم آنست كه از بعد از انتخابات رياست جمهوری و آشكار شدن وابستگی‌های مستقيم احمدی نژاد به آيت الله يزدی و مركزی كه او در قم برپا كرده، فرمانده كل سپاه پاسداران نيز از سايه خبری بيرون آمده و اكنون از حاميان اين طرح شده و همسوئی با آيت الله مصباح يزدی را آشكار كرده است. خبرگزاری "رسا" اطلاع داد كه در دهمين دوره آموزشی "طرح ولايت" قرار است وی به همراه اعضای شورای نگهبان دراين طرح حضور يافته و برای كسانی كه دوره را می‌بينند سخنرانی كند.

حجت الاسلامی بنام معصومی كه معاون مصباح يزدی در "مؤسسه‌ آموزشی و پژوهشی امام خمينی" (نامی كه برای حجتيه اختيار كرده اند تا پشت آن سنگر بگيرند) در رابطه با "طرح ولايت" كه عملا تربيت كادرهای فاشيستی را برعهده دارد گفت:

سال 75 آغاز تهاجم فرهنگی دشمن بود؛ يكی از مسايلی كه بسيار جدی مورد حمله قرار گرفت "ولايت فقيه" بود.( توجه داشته باشيد كه انتخابات رياست جمهوری يكسال پس از آن انجام شد و خاتمی رئيس جمهور شد و طرح كشتن هنرمندان و متفكران ايران در همين سال مورد اشاره معصومی تهيه و به اجرا گذاشته شد.)

معصومی اضافه كرد:

 بخش سازمان طرح ولايت را نيروی مقاومت بسيج سپاه پاسداران بر عهده گرفت و بخش محتوی بر عهده‌ "مؤسسه‌ آموزشی و پژوهشی امام خمينی" قرار داده شد. در همين رابطه شورايی متشكل از آيت الله مصباح يزدی، آيت الله موحدی كرمانی نماينده ولی فقيه در سپاه پاسداران، فرمانده‌ كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده‌ نيروی مقاومت بسيج به عنوان شورای عالی طرح شكل گرفت كه وظيفه‌ سياست گذاری را بر عهده دارد.

(توجه كنيد به تركيب سياستگذاران و پيوند كانونی كه مصباح يزدی در قم تحت عنوان "موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی" با سپاه و بسيج و همچنين همسوئی كامل فرماندهان سپاه و بسيج و مصباح يزدی برای به رياست جمهوری رساندن احمدی نژاد.)

معصومی در باره نحوه آموزش كادرهائی كه عملا رهبری بسيج و لباس شخصی‌ها و بسيج دانشجوئی را در سراسر كشور برعهده دارند گفت:

طرح ولايت دو دوره‌ بيست و پنج روزه يعنی جمعا پنجاه روز است. در تابستان سال 84 دهمين دوره را برگزار خواهيم كرد و به طور متوسط هر ساله 50 تا 110 از اساتيد مؤسسه‌ آموزشی پژوهشی امام خميني(ره) در اين دوره‌ها آموزش می‌دهند.

 در سال نخست، چهارصد نفر در طرح ولايت شركت كردند و در سال 83 اين تعداد به چهار هزار و سيصد نفر رسيد. امسال نزديك به ده هزار نفر داوطلب شركت در اين طرح بودند ولی 3 هزار و دويست نفر آنها را برای طی اين دوره گزينش كرده ايم.

مركز آبعلی ـ سيد الشهدا ـ ويژه‌ برادران دوره‌ مقدماتی و دانشگاه بوعلی همدان ويژه دوره‌ی مقدماتی خواهران در نظر گرفته شده است و در مشهد هم دوره‌ تكميلی خواهران و برادران برگزار می‌شود. اختتاميه‌ دوره با سخنرانی رهبر همراه خواهد بود.

 

 4 . فتنه تا آمدی مهدی ادامه دارد  کاسه القاعده ايرانی  زير نيم کاسه مصباح يزدی

ابطحی ـ اطلاعيه ثبت نام استشهاديون در هفته نامه وابسته به مؤسساتی که آقای مصباح مديريت آن را به عهده دارد از چند جهت قابل توجه ويژه است:

۱- در بخشی که وظيفه اين استشهاديون برخورد با عواملی در داخل و به تعبير آنان دفاع از دستاوردهای انقلاب است که با توجه به يک دست شدن حاکميت و وجود دستگاه­های اطلاعاتی موازی و غير موازی، قوه قضائيه و زندان، که همه از يک سياست حمايت می‌کنند چرا از همين دستگاه‌ها برای نابودی و مخالفان استفاده نشود؟ غريبه ای که ديگر در حاکميت وجود ندارد. نمی دانم نويسندگان و متوليان اين امور توجه داشته اند که مفهوم اين بيانيه اين است که اساساً نظام و مديريت عالی و سياست گذاران آن را قبول ندارند و در آن صورت چگونه می‌خواهند از اين نظام دفاع کنند و مخالفانشان را نابود نمايند؟ تازه اگر بنای حرف آقای مصباح را که گفته بودند در 27 سال گذشته حکومت اسلامی وجود نداشته، چرا تازه وقتی که با آن مبنا حکومت اسلامی به وجود آمده می‌خواهند عمليات استشهادی نمايند.

۲- در مورد عمليات استشهادی عليه منافع کشورهای ديگر هم که چون اولين شرط عمليات استشهادی اين است که کاملاً سرّی بماند، خود اين اعلام نشانه آن است که نمی خواهند کاری کنند، فقط نتيجه ای که دارد اين است که

الف- زمينه تبليغات گسترده عليه ايران را در جهان ايجاد می‌کنند.

ب- دولت‌ها را عليه ايران متحد و بسيج می‌نمايند.

ج- قدرت برتر نظامی و اقتصادی دنيا بر عليه منافع اقتصادی و سياسی ايران به کار گرفته می‌شود و آسيب آن مستقيماً متوجه ملت ايران می‌شود.

د- در دنيای آسيب ديده از تروريسم، افکار عمومی دنيا هم عليه نظام جمهوری اسلامی ايران سازمان می‌يابد.

ه- و در نهايت يک ملت بايد هزينه اين نوشته‌ها و رفتارها را که از سوی هيچ صاحب قدرتی نسبت به آن عکس العمل نشان داده نمی شود را بدهد.

۳- اين بيانيه‌ها و رفتارها، تا کنون با وجود دو ديدگاه در حاکميت، به عنوان يک رقابت داخلی تفسير می‌شد ولی از اين پس جدی گرفته می‌شود، انتشار آن در هفته نامه وابسته به مرکزی  که مديريت آن را آقای مصباح دارد، با ارتباط ويژه ای که بين ايشان و رئيس قوه مجريه مطرح است معنای ويژه ای در داخل و خارج پيدا می‌کند.

۴- خطر تبديل شدن اين مجموعه‌ها، به القاعده‌های غير قابل کنترل هم جدی است که بايد در مورد آن بيشتر گفت و نوشت.

+ نوشته شده در  Thu 16 Feb 2006ساعت 2 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

 

 آتشی در سال 1310 دردشتستان بوشهرمتولد شد. اودرمکتب خانه های قدیم خواندن و نوشتن آموخت. در سن ده سالگی با مسافرت به کنگان مدرسه را آغازنمود و بعد از انتقال پدر به بندر بوشهر از سال 1321 تا 1326 بعنوان شاگردی ممتازتحصیلات خودراادامه داد.

     آنچه درمورد منوچهرآتشی می توان گفت : اینکه نخستین نشانه های شاعری اش، تحت تاثیر فایز دشتستانی و سایر شعرهای محلی ، پدیدارشد. بطوری که بعد ازبازگشت مجدد به بوشهروتحصیلات دبیرستانی، کارجدی شاعری را باغزل، قصیده وترانه درکنارفعالیت های نمایشی درآن محیط کوچک دنبال نمود.

      منوچهر آتشی دردوران دبیرستان با حضوردرسازمان جوانان حزب توده ، فعالیت های سیاسی را آغاز نمود. آتشی باشعرنیما راازطریق شعرهای فریدون توللی آشنا گشت. سفربه شیرازوادامه تحصیلات دردانشسرای مقدماتی، تشدید فعالیت های سیاسی رادرپی داشته است.

    درطول کودتای 28مرداد1332 ازجانب فرمانداری نظامی شیرازدچارگرفتاری های کوتاه مدت شد. بعد از رهایی در یکی ازبنادربوشهربه آموزگاری پرداخت. نخستین شعرهای منوچهرآتشی درنشریات پایتخت درحدود سالهای 32و33 به چاپ رسید.ازسوی مسئولان صفحات ادبی- هنری خاصه نصرت رحمانی ، نادرنادرپورو فریدون مشیری مورد توجه قرارگرفت .

     سفربه تهران والفت با شاعرانی همچون : اخوان ، رویایی ،  شاملووحضوردرمحافل ادبی وکافه نادری، آشنایی با محمد زهری، جمال میرصادقی ورضا میرحسینی رادرپی داشت. بطوری که درسال 1337 به پیشنهاد رضا سید حسینی به چاپ کتاب شعری به نام " آهنگ دیگر" همت گماشت که با استقبال روبروگردید. کاردرنشریات پایتخت بمانند : کتاب هفته، فردوسی، تماشا، روشنفکروتشویق جریان های جدید شعری مثل شعرناب، درکنارچاپ دهها جلد کتاب همچون : آهنگ د يگر 1339 ، آواز خاک 1347 ، ديداردرفلق 1348 ، برانتهای آغاز 1350، حادثه دربامداد 1380 ، اتفاق آخر 1380، همچنین مجموعه‌ای پنج‌جلدی بررسی شعرشامل: ...نيما را بازهم بخوانيم ، ..شاملودرتحليلی انتقادی ، ..اخوان؛ شاعری كه شعرش بود، ..فروغ درميان اشباح ، ..سهراب؛ شاعرنقش‌ها ، وناصر خسرو درمتن دوران خود و یا مجموعه های همچون : دلفين های آبی مهاجران ، وصف گل سوری1367 ، گل گندم و گيلاس1368 ، زيباترازشکل قديم جهان 1376 ، چه تلخ است اين سيب1377، خليج وخزر، مجموعه شعرای کلاسیک و همچنین ترجمه هایی به مانند : ترجمه فونتامارا اثرايگناتسيو سيلونه 1348 ، ترجمه دلاله اثر تورنتون وايلدر ، لنين اثر ماياکوفسکی ، ترجمه آفتاب مهتاب، داستان برای کودکان ، قصه کشورکور، وچند اثر دیگرزیرچاپ ، همواره بخشی اززندگی ادبی منوچهر آتشی بوده است.

     منوچهر آتشی باحضوردردانشسرای عالی تهران ، رشته زبان انگایسی را ادامه داد وبعد ازاخذ لیسانس دیگرباربه بوشهربرگشت وسه سال با حرفه دبیری دردبیرستان های بوشهر مشغول گردید. بعد ازدواج نمود . آتشی بعد ازپایان کارهایش درآموزش وپرورش، فعالیت های خود را دررادیووتلویزیون دولتی ایران دنبال نمود ودر سال 1360 بازنشسته شد. درمحلی که سالها کار می کرد . وقتی درآبان ماه امسال (1384) تلويزيون جمهوری اسلامی ایران ، منوچهر آتشی را به عنوان يک چهره ماندگار برگزيد. تعدادی از نماینده گان مجلس اسلامی در کنار کيهان حسین شریعتمداری او رايک فرد بد سابقه و ضد انقلاب خواندند. هم آنان صدا و سيما را به سوء استفاده ازاموال عمومى و اعتبارات دولتى درتجليل ازبرخى عناصر وابسته به رژيم گذشته متهم نمودند كه سوابقى همچون : تبليغ ماركسيسم، ترویج فرهنگ غربی ،مخالفت با نظام جمهورى اسلامى ايران وبازىگری درفيلم هاى مستهجن در پرونده آنها مشاهده مى شود. را مودت تجلیل قرار می دهند...

     منوچهر آتشی خستگی نمی شناخت . در ادامه همکاری با نشریات ، دبیری شعرماهنامه کارنامه را قبول نمود و کلاس شعری را درکارگاه شعر این ماهنامه گشود تا سرانجام پرونده کارنامه نیزچون دهها نشریه و مجله مستقل دیگربا سانسورپاسخ گرفت وتعطیل گردید.  بعد ازتوقيف ماهنامه کارنامه ، درانديشه راه انداختن " دينگ دانگ" بود که بیماری امان نداد واورااز میان ما درربود!

سازمان کارگران انقلابی ایران – راه کارگر، تالم عمیق خود را به اعضاء خانواده آتشی وفرزندانش شقایق وشعله واعضاء کانون نویسنده گان ایران وکانونیان درتبعید اعلام می دارد. پوینده گی درمسیرپرتلاطم کارخلاقه قلم ودفاع ازحرمت اندیشه آزادی وبرابری درمقابل فرهنک ستیزان آزادی کش را برای همه آنان آرزو می نماییم .

+ نوشته شده در  Tue 14 Feb 2006ساعت 2 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

بسمه تعالی

سران قواي مجريه و قضاييه جمهوري اسلامي

آقايان سيد محمد خاتمي و سيد محمود هاشمي شاهرودي

زماني كه در شهريور 82 در نامه اي سر گشاده خطاب به شما و رئيس وقت قوه مقننه، وضعيت افسانه نوروزي را متذكر شدم هرگز گمان نمي بردم به خاطر آن نامه و سوالاتي كه در آن به عنوان يك زن مسلمان ايراني مطرح كرده بودم ساعت هاي متمادي تحت باز جويي قرار بگيرم به خصوص كه آقاي شاهرودي نيز بعد از آن نامه و پي گيري هاي نهادهاي حقوق بشري ،حكم اعدام افسانه را متوقف كرده بودند .

در اين نامه قصد پرداختن يا طرح موارد باز جویي ام را ندارم كه خود نيك بدان آگاهيد، قصد من تشويش اذهان عمومي يا نشراكاذيب و تخريب وجهه قوه قضائيه هم نيست اما مي خواهم بر مبناي وظيفه انساني ام به افسانه نوروزي ديگري اشاره كنم كه چهار سال است به دليل دفاع از ناموس و شرف خود در انتظار اعدام به سر مي برد .

نمي دانم اكنون كه اين نامه را مي نويسم چه تعداد زن ايراني ، عفت و پاكدامني خود را با مرگ معامله كرده و در زندان ها در انتظار چوبه دار هستند اما طي دو روزي كه در بند عمومي زندان اوين بودم به افسانه نوروزي ديگري بر خوردم ؛ اكرم قویدل ، زن جواني است كه در دفاع از ناموس و پاكدامني خود ، مرتكب قتل مردي شده است كه در غياب شوهرش وارد منزل او شده و قصد تجاوز به وي داشته است .

اكرم ، افسانه ديگري است كه به اعدام محكوم شده و قاضي پرونده ، همسر اورا نيز به اتهام معاونت و مشاركت در قتل بازداشت كرده اما پس از نفض تحقيقات – قاضي پرونده ، همسر اكرم را تبرئه و مجدداً بر حكم اعدام او تاكيد كرده است .

ماده 61 قانون مجازات اسلامي صراحتاً مي گويد : هر كس در مقام دفاع از نفس يا عرض يا ناموس يا مال خود يا ديگري و يا آزادي تن خود يا ديگري در برابر هر گونه تجاوز فعلي يا خطر قريب الوقوع ، عملي انجام دهد كه جرم باشد در صورت اجتماع شرايط زير قابل تعقيب و مجازات نخواهد بود : 1 – دفاع با خطر و تجاوز متناسب باشد ،2 – عمل ارتكابي بیش از حد لازم نباشد ، 3 – توسل به قواي دولتي بدون فوت وقت ، عملاً ممكن نباشد و يا مداخله قواي مذكور در رفع تجاوز و خطر موثر واقع نشود .

مواد 625 و 629 قانون مجازات اسلامي نيز دايره دفاع مشروط را با لحاظ شرايط ، حتي به جرح و ضرب و قتل نيز توسعه داده اند .

آقاي رئيس جمهور و جناب آقاي رئيس قوه قضائيه

اكرم قويدل، مردی را در منزل خود با يك ضربه چاقو به قتل رسانده اما قاضي پرونده ، دفاع مشروع را رد كرده است بدون اينكه انگيزه اي براي قتل او ذكر كرده باشد و يا به اين سوال پاسخ دهد كه آن مرد در غياب شوهر اكرم در خانه وي چه مي كرده كه به قتل او منجر شده است .

طبيعي است كه اگر اكرم قويدل بدون آنكه مورد تعدي قرار بگيرد اقدام به قتل كرده است مسئولان قضائي بايد به صراحت توضيح دهند كه در تحقيقات خود درباره انگيزه قتل – كه پايه و اساس هر جنايتي است – به چه نتيجه اي رسيده اند و مهم تر اينكه آن مرد در آن زمان در خانه قاتل چه مي كرده است .

قاضي پرونده در رد دفاع مشروع عنوان كرده كه قاتل از پليس كمك نخواسته است .جادارد به اين سوال پاسخ داده شود زني كه در چنان شرايطي قرار گرفته چگونه مي توانست از دست مردي كه قصد تعرض داشته و قطعاً از لحاظ بدني ، قوي تر و ورزيده تر از زن مقابل خود بوده است ، خود را برهاند و از پليس كمك بخواهد .

اكرم قويدل يك مصداق است همچنان كه افسانه نوروزي يك مصداق بود.

در جامعه اي كه هر لحظه امكان دارد هر زني در موقعيتي چون اكرم و افسانه قرار گيرد واقعاً تكليف يك زن مسلمان كه نمي خواهد تن به زنا بدهد چيست ؟

افسانه پس از يك سال و اندي از توقف حكم اعدامش آزاد شد اما كسي ازمسئولانی كه مورد خطابشان قرار داده بودم به سوال من پاسخ نداد كه اگر زني در موقعيتي همچون او يا اكرم قرار بگيرد چه بايد بكند آيا بايد تن به زنا دهد وسنگسار ( كه اخيراً به مجازات اعدام تبديل شده است ) را به جان بخرد يا اينكه مقاومت كند ولو به قيمت كشتن فرد متعدي و پاكدامني خود را با مرگ معامله كند ؟

در شرايطي كه بيش از نيمي از پرونده هاي تجاوز به عنف به دليل شرمساري قربانيان از بيان جزئيات ، مسكوت مي ماند و به دليل حجب و حيايي كه دختران و زنان ما دارند حتي اگر مورد تجاوز نيز قرار گيرند به مراكزحمايتي يا مراجع قضائي رجوع نمي كنند و حاضرند اين خفت را تحمل كنند اما پرونده هايشان به جريان نيفتد ، آيا پاداشي زني كه تا پاي جان ، پاي پاكدامني خود ايستاده، چوبه دار است ؟ اگر اكرم و امثال او پاي چوبه دار بروند ، پس از آن ‌زناني كه در موقعيت او قرار مي گيرند با چه جرات و اميدي از ناموس خود دفاع كرده و دست متجاوز را كوتاه كنند ؟

آقايان خاتمي و شاهرودي

مورد ديگر كه به عنوان دغدغه يك روزنامه نگار 26 ساله مسلمان با شما مطرح مي كنم دخترك 19 ساله اي است كه به دليل تجاوز برادرش در زندان اوين به سر مي برد . سميه دچار عقب افتادگي ذهني و اختلالات رواني است وبه اتفاق كودك پنج ماهه اش در زندان اوين زنداني است .سميه ، محمد كوچكش را در زندان به دنیا آورده و هر كس كه با او صحبت مي كند به سادگي متوجه عقب ماندگي ذهني او مي شود هنوز حکم پرونده او صادر نشده و در این میان دغدغه اصلي من كودك پنج ماهه اوست . كودكي كه چون پدر و مادرش ، خواهر و برادر هستند ، كودكي كه چون در زندان به دنيا آمده و شكل گرفته است از هم اكنون در جامعه ما مطرود است و قريب به يقين ، بزهكار آينده.

سقط جنين در دين ما و قوانين موضوعه كشور ما حرام است ، نيك بدان آگاهم . اما همانگونه كه مجلس سقط جنین را در مواردي مجاز شمرده است آيا نمي توان در اين موارد نيز سقط جنين را مجاز شمرد تا از به دنيا آمدن كودكاني سر خورده و مطرود جامعه كه قطعا ً بزهكاراني خواهند شد در آينده جلوگيري كرد ؟ واقعاً زمان آن نرسيده كه فكري براي محمد و محمد ها شود؟ فراموش نكنيم امثال بیجه كه اكنون جامعه به شدت منتظر مجازات اوست در شرايطي رواني درستي بزرگ نشده و از كودكي مطرود جامعه بوده اند .
جنابان عالي مي توانيد با ارائه لايحه اي به مجلس در اين زمينه كمك شايان توجهي به جامعه نموده و سقط جنين ولدين زنا به خصوص زناي با محارم را قانونی كنيد .از سوي ديگر بايد توجه داشت كه پدران و مادران اين كودكان در اكثر موارد محكوم به اعدام و مرگ مي شوندو اين كودكان از سوي خانواده ها ي والدين خود طرد مي شوند. يا در مراكز بهزيستي عمر خود را سپري مي كنند و يا به سرنوشتي نا معلوم دچار مي گردند پس چه بهتر كه پيش از پا نهادن به عرصه اجتماع و با قانوني كردن سقط جنين در اين مورد ، از فجايع بعدي جلوگيري به عمل آيد .

+ نوشته شده در  Sat 11 Feb 2006ساعت 2 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

در يك حركت اعتراضی كارگران در شهر بابك ، چهار نفر كشته شدند.

یکشنبه 5 بهمن 1382،خبرگذاری کارایران

  در جريان اعتراض گروهی از كارگران موقت شاغل در «طرح ذوب مس» در شهر بابك در استان كرمان چهار نفر كشته شده‌اند. منصور سليماني، نماينده شهر بابك در مجلس گفت: كارگران در رابطه با اشتغال خود اقدام به اعتراض و تعطيل نمودن كارهاي پيمانكاران كردند كه كنترل و مهار بحران به گارد ويژه نيروهاي انتظامي، اعزامي از كرمان واگذار شد.

در جريان اعتراض گروهی از كارگران موقت شاغل در «طرح ذوب مس» در شهر بابك در استان كرمان چهار نفر كشته شده‌اند. منصور سليماني، نماينده شهر بابك در مجلس گفت: كارگران در رابطه با اشتغال خود اقدام به اعتراض و تعطيل نمودن كارهاي پيمانكاران كردند كه كنترل و مهار بحران به گارد ويژه نيروهاي انتظامي اعزامي از كرمان واگذار شد.

فرمانده نيروي انتظامي استان كرمان در واكنش به حوادث روستاي خاتون آباد گفت: تمام اقدامات نيروي انتظامي در اين بحران قانوني بوده و برابر مصوبه شوراي تامين انجام شده است.

سردار دارايي، فرمانده نيروي انتظامي استان كرمان در گفت و گو با خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا، خاطرنشان كرد: هيچ معلوم نيست كه كشته شدن 4 نفر در شهر بابك كار نيروي انتظامي بوده يا خير، و براي مشخص شدن اين امر گروهي در حال تحقيق در اين مورد هستند.

وي تصريح كرد: اعزام نيرو به شهر بابك جزء مصوبات اعضاي شوراي تامين است و اين امر مطابق مصوبات انجام شده است.

دارايي با تاييد كشته شدن 4 نفر در حادثه خاتون آباد، گفت: اين احتمال وجود دارد كه گروه مسلح ديگري غير از نيروي انتظامي در اين قضيه دخيل بوده اند.

فرمانده نيروي انتظامي كرمان يادآور شد: نيروي انتظامي در خاتون آباد ماموريت انجام داده و در آن روستا هيچ كس نمرده است، در حالي كه 4 نفر مرده در شهر بابك پيدا شده اند.

دارايي گفت: آنچه مسلم است اينكه اعضاي شوراي تامين و نيروي انتظامي در روز حادثه در خاتون آباد بوده اند و در آنجا نيز هيچ فردي كشته نشده است.

گفتني است، منصور سليماني، نماينده شهر بابك در نطق پيش از دستور خود مجلس با اشاره به اعتراض عده اي از اهالي روستاي خاتون آباد شهر بابك كه به صورت موقت در طرح ذوب مس مشغول بوده اند، خاطرنشان كرده است، اين عده در رابطه با اشتغال خود اقدام به اعتراض و تعطيل نمودن كارهاي پيمانكاران كردند كه كنترل و مهار بحران به گارد ويژه نيروهاي انتظامي اعزامي از كرمان واگذار شد.

وي تصريح كرده است: نيروي انتظامي با سركوب شديد اهالي خاتون آباد ادامه درگيري را به مركز شهر بابك كشاندند كه تاكنون چهار نفر از اهالي كشته شده اند.

فرماندار شهربابك: اوضاع شهر آرام است براي پي‌گيري مساله تلاش ‌مي‌كنيم

فرماندار شهربابك گفت: اوضاع اين شهر آرام است.

شهردارنژاد در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: ريشه‌ي اين موضوع به تحصن كارگران مشغول به كار در كارخانه‌ي ذوب مس خاتون‌آباد در 100 كيلومتري شهرستان شهربابك برمي‌گردد.

وي ادامه داد: در اين پروژه 1500 كارگر مشغول به كار بودند كه با اتمام آن، بايد عوامل و نيروهاي ساده و خدمات ترخيص و نيروهاي كارشناس استخدام مي‌شدند، ولي اين كارگران در مقابل مجتمع به مدت يك هفته تحصن كردند چنانكه مسوولان شهرستان براي رفع مشكل، رايزني با آنها را آغاز كردند و بعد از رايزني‌، اين موضوع به شوراي تامين استان ارجاع شد.

شهردارنژاد افزود: نيروهاي اصلي استان در منطقه‌ي خاتون‌آباد مشغول رايزني با تحصن‌كنندگان بودند كه يك گروه موتورسوار ناشناخته به صورت غيرمنتظره به نقاط حساس و اداري از جمله فرمانداري حمله كرده و خسارات مالي به وجود آورد. خوشبختانه اين حمله خسارت جاني در بر نداشت و نيروي انتظامي نيز در ادامه با اين گروه درگير شد كه به كشته‌شدن 4 تن و مجروحيت 20 نفر منجر شد.

فرماندار شهر بابك در ادامه با آرام‌توصيف كردن اوضاع شهر گفت: من به عنوان فرماندار به شما قول مي‌دهم اوضاع اين شهر آرام است و مردم به امور روزمره‌ مشغول هستند.
+ نوشته شده در  Mon 30 Jan 2006ساعت 1 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

می بينيم که پيروان نواب صفوی اين روزها سربلند کرده و گذشته از طرح مسائلی پرت و عقب افتاده، او را بزرگ می کنند و سهمی تاريخی برای او می تراشند، از جمله خدمات دکتر مصدق را کار او جلوه می دهند. به همين دليل بهتر ديدم که يکی از خاطرات کودکی خود را برای روشن تر شدن ذهن ها بنويسم.

حدود ده سالم بود، در وسط شهر تهران زندگی می کرديم و پدرم تازگی ها شروع کرده بود که مرا هم گاهی همراه خود به مسجد ببرد. او آدم ملايمی بود و کاری نمی کرد که من از مسجد بيزار شوم. اگر اين بيزاری بعد ها پيداشد، اثرخود مسجد بود و نه تربيت پدری.

اين مسجد بردن ها هم برای نماز خواندن نبود، بلکه او مرا برای شنيدن سخنان کسانی می برد که يا به ايشان اعتقاد داشت، مانند راشد استاد دانشگاه که برای تودهء مردم خيلی ساده حرف می زد يا کسانی که فکر می کرد سخنانشان جالب باشد. در ضمن يک همبازی داشتم که اهل يکی از شهرهای مرکزی ايران بود. در خانهء عمويش در تهران زندگی می کرد و پدرش او را به پدرمن هم سفارش کرده بود. او هم گاهی همراه ما به مسجد می آمد.

يک روز پدرم به من گفت که اين شب جمعه می رويم مسجد شيخ عزيزالله. می گويند سيدی به نام نواب صفوی صحبت می کند که بسيار جالب است. من از پدرم پرسيدم فلانی را هم بياورم؟ گفت، بله اگر بيايد بهتر است. مسجد سيد عزيزالله در بازار تهران بود و هنوز هم هست.

ما مثل هميشه کمی زودتر رفتيم که جابگيريم و ديديم که مسجد تقريبا پر است. در جائی نشستيم. پس از مدتی جوان باريکی که پيشانی بلندی داشت و در زير عمامهء سياهش بيشتر جلوه می کرد به سوی منبر رفت و جمعيت برايش صلوات فرستادند. او بالای منبر رفت و با قيافه ای مغرور خطبهء بسيار کوتاهی خواند و حرف های اصلی خود را شروع کرد. من از حرف های او که به نظر کودکانهء من چيزهای چندان جالبی نبود، چيزی به خاطر ندارم، زيرا او تنها به خارجيان فحش می داد، اما چند جمله ای که آن ها را چند بار هم تکرار کرد و توضيح داد اين بود که ,همين خمير دندانی که شما می خريد و به دندانتان می زنيد، می دانيد از چه ساخته می شود؟ فرنگی اين را از گه سگ می سازد، به من و شما می دهد که مسلمان دهانش را به گه سگ آلوده کند تا نماز و دعايش قبول نشود.,

او اين را به شکل های گوناگون و با شدت و عصبيت تکرار کرد. من بعد از آن به فکر فرو رفتم، زيرا دائی های من و خانواده ها يشان دندان ها يشان را با خمير دندان می شستند. ما وضعمان خوب نبود و دندان هايمان را با نمک می شستيم. چند دقيقه ای نگذشته بود که ديدم پدرم گفت ,بچه ها پاشيد برويم,.

از مسجد که بيرون آمديم، پدرم رو به من کرد و گفت ,شنيدی چه گفت؟, من که نمی دانستم چه جواب بدهم در ماندم. پدرم گفت ,اين سيد مخبط همين يک ذره ايمان مردم را به روحانيون به باد می دهد. خيلی بی تربيت بود. شما ها به اين حرف ها گوش نکنيد., اما طنين صدای رسای نواب صفوی بخصوص وفتی ,گه سگ, از دهانش در می آمد در ذهن من ماند که ماند.

+ نوشته شده در  Mon 23 Jan 2006ساعت 2 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_
 

نازنین را به جرم دفاع از خود در برابر تجاوز به اعدام محکوم کرده اند

http://www.roshangari.net/
روشنگری: احمدی نژاد گفت در مورد حقوق بشر حاضر است با غرب مناظره کند و نيز گفت خودشان قرار است يک کميسيون حقوق بشر اسلامی درست کنند. اين نمونه ای است گويا از حقوق بشر اسلامی در جمهوری اسلامی. از اعدام دسته جمعی زندانيان سياسی نمی گوئيم، از به سياه چال انداختن اصانلو و ساير کارگران به خاطر دفاع از حقوق صنفی خود و سنديکای مستقل نمی گوئيم، از قتل های زنجيره ای و زندانی کردن وکيل نمی گوئيم، از بستن زبان ها و شکستن قلم ها نمی گوئيم، اين تصوير دختر 18 ساله ای است که به جرم دفاع از خود در برابر قصد تجاوز به اعدام محکوم شده است. محکوميت به اعدام جوانان در ماه های اخير به نحو شرم آوری افزايش يافته است. گويا به موازات جاه طلبی های هسته اي، آسمان برای پرواز حقوق بشر اسلامی فراخ شده است. ملتی که احمدی نژاد در مصاحبه مطبوعاتی خود رياکارانه آن را موجب افتخار خود و يارانش خواند، بنا بر حقوق بشر اسلامی آقايان گويا بيش از هر ملتی مستحق اعدام است. اين ايرانی ها هستند نه غرب که مدعی نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی است. به اين دادخواست نه کميسيون حقوق بشر اسلامي، بلکه دادگاه مردم است که بايد رسيدگی کند.

در زير گزارش راديو آلمان در مورد اطلاعيه عفو بين الملل مبنی بر در خواست از رژيم برای توقف اعدام ها را می خوانيد.

در ايران قراراست كه به زودى سه زن اعدام شوند. بدين مناسبت سازمان عفو بين‌الملل از ايران خواست هرچه سريعتر اعدام مجرمان نوجوان را متوقف كند. خانم روت يوتنر، كارشناس مسائل ايران در شاخه آلمان سازمان عفو بين‌الملل در برابر خبرنگاران گفت كه ايران با اعدام نوجوانان به گونه‌اى شرم آور وظايفى را كه با امضاى تعهدنامه‌هاى بين‌المللى بايد به آن عمل كند زير پا مى‌گذارد.

يكى از اشخاصى كه قرار است اعدام شود نازنين نام دارد و هم اكنون ۱۸ ساله است. نازنين متهم است به اينكه در سن ۱۷ سالگى كسى را كشته است. گزارش‌ها حاكى از آن‌اند كه نازنين براى دفاع از خود در برابر تجاوز دست به اين عمل زده است.

دخترى ديگر به نام دلارا دارابى كه ۱۹ سال دارد نيز در خطر اعدام قرار دارد. دلارا نيز در سن ۱۷ سالگى دست به قتل انسانى زده است.

ايران به عنوان كشورى كه معاهده بين‌المللى در باره حقوق سياسى و مدنى را و نيز معاهده حقوق كودك را امضا كرده است موظف است كه كسانى را كه به هنگام ارتكاب جرم نابالغ بوده‌اند اعدام نكند. با اين حال طبق اطلاعات جمع‌آورى‌شده توسط سازمان عفو بين‌الملل از سال ۱۹۹۰ تا كنون در ايران دست كم ۱۸ نوجوان اعدام شده‌اند. تنها در سال ۲۰۰۵ دست كم ۸ نفر كه به هنگام ارتكاب جرم نابالغ بودند اعدام شدند. دو تن از اين ۸ نفر به هنگام اعدام هم كمتر از ۱۸ سال داشتند.

+ نوشته شده در  Mon 23 Jan 2006ساعت 2 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

به لیست و دستوری که رهبر صادر نموده است به جانی بودن این نظام پی خواهید برد

اسامی اعدامیان 67

 

+ نوشته شده در  Sat 21 Jan 2006ساعت 4 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم‏

از آنجا كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مى‏گويند از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا كرده‏اند، و با توجه به محارب‏بودن آنها و جنگهاى كلاسيك آنها در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاى حزب بعث عراق و نيز جاسوسى آنان براى صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استكبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشكيل نظام جمهورى اسلامى تاكنون، كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى كرده و مى‏كنند محارب و محكوم به اعدام مى‏باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجه‏الاسلام نيرى دامت‏افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى (دادستان تهران) و نماينده‏اى از وزارت اطلاعات مى‏باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانهاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم‏الاتباع مى‏باشد، رحم بر محاربين ساده‏انديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است، اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار] باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده‏گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مى‏باشد. والسلام.

24082004-ff-01.gif

روح‏الله الموسوى الخمينى‏

اين نامه تاريخ هم ندارد اما در پشت آن آقاى حاج احمدآقا نوشته است:

پدر بزرگوار حضرت امام مدظله‏العالى‏

پس از عرض سلام، آيت‏الله موسوى‏اردبيلى در مورد حكم اخير حضرتعالى درباره منافقين ابهاماتى داشته‏اند كه تلفنى در سه سئوال مطرح كردند:

1- آيا اين حكم مربوط به آنهاست كه در زندانها بوده‏اند و محاكمه شده‏اند و محكوم به اعدام گشته‏اند ولى تغيير موضع نداده‏اند و هنوز هم حكم در مورد آنها اجرا نشده است، يا آنهايى كه حتى محاكمه هم نشده‏اند محكوم به اعدامند؟

2- آيا منافقين كه محكوم به زندان محدود شده‏اند و مقدارى از زندانشان را هم كشيده‏اند ولى بر سرموضع نفاق مى‏باشند محكوم به اعدام مى‏باشند؟

3- در مورد رسيدگى به وضع منافقين آيا پرونده‏هاى منافقينى كه در شهرستانهائى كه خود استقلال قضائى دارند و تابع مركز استان نيستند بايد به مركز استان ارسال گردد يا خود مى‏توانند مستقلا عمل كنند؟

فرزند شما، احمد

زير اين نامه نوشته شده:

بسمه‏تعالى‏

در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است، سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پرونده‏ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است.

روح‏الله الموسوى


ارسالي از سايت بني صدر

+ نوشته شده در  Sat 21 Jan 2006ساعت 3 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

8-6 ژانویه 2006-01-08


گوتنبرگ- سوئد


مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران (در تبعید) قبل از هرچیز تشدید سرکوب آزادی­های سیاسی و افزایش فشار بر نویسندگان و هنرمندان و فرهنگ سازان کشور را محکوم کرده و همه­ی آزادی خواهان را به مقابله با این و ضعیت و دفاع قاطع از آزادی­های سیاسی و حقوق بشر درسطح ملی و بین­المللی و خصوصا دفاع ازجامعه نویسندگان و هنرمندان ایران و کانون نویسندگان ایران درکشور فرامی­خواند.


یک سال گذشته برای جامعه­ی فرهنگ سازان ایران بسیار فاجعه باربوده است و جمهوری اسلامی با تداوم سرکوب و اعمال خشونت علیه اهل قلم و هنر باعث فاجعه­های زیادی شده است که مرگ ده­ها تن از اهل قلم درسقوط هواپیما یک نمونه از آن است.


همه­ی این حوادث ما را برمی­انگیزد تا اهل قلم و هنر در صفی هرچه گسترده­تر و با اتحاد و همدلی سهم  بیشتری در دفاع از آزادی­های سیاسی و حقوق اجتماعی مردم ایفا کند. کانون و مجمع مشورتی منتخب آن در جهت این هدف، با همه توان خواهد کوشید.


کانون نویسندگان ایران(در تبعید) طی روزهای 6 تا 8 ژانویه مجمع عمومی خود را برای بررسی عملکرد سالانه خود در دفاع از آزادی اندیشه و قلم و بیان برگزار کرد.


در این مجمع، کارزار سال گذشته­­ی کانون در زمینه­های دفاع از آزادی بیان­، انتشار اطلاعیه­ها، برگزاری مراسم و جشنواره­های فرهنگی هامبورگ و گوتنبرگ سوئد، و نشر دفترهای کانون و دیگر فعالیت­های دفاعی و مبارزه با رژیم آزادی­ستیز جمهوری اسلامی و تمام سرکوب گران آزادی اندیشه، قلم و بیان مورد تائید مجمع عمومی قرار گرفت.


در جریان فعالیت­های کانون در سال گذشته، درعین حال برداشت­های گوناگون از اصول منشور و ضوابط کار نیز اختلاف­هایی را در جمع دبیران و فعالان کانون پدید آورد که پیش برد مبارزات کانون را تا اندازه­ای مختل کرد.


از این­رو مجمع عمومی کانون، طی بحث و بررسی روی فعالیت­های انجام یافته، ضمن ارزش­گزاری روی مبارزات تاکنونی و تاکید برضرورت ادامه­ی این مبارزات­، جمع مشورتی را به جای هیئت دبیران انتخاب کرد که فعالیت اصلی آن برای بسیج نیروی هرچه بیشتر برای تداوم مبارزات مورد نظر کانون باشد. مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران(در تبعید) افراد زیر را به عنوان جمع مشورتی برگزید:


مهدی استعدای شاد، دکتر گلمراد مرادی، بهرام رحمانی، علی کامرانی و سیاوش میرزاده. ضمنا جمع مشورتی، موظف است طی شش ماه آینده تدارک مجمع عمومی را ببیند.


انتخاب جمع مشورتی به هیچ­وجه به عنوان تعلیق فعالیت­های کانون در راه دفاع از آزادی اندیشه، قلم و بیان نیست و بلکه برعکس، به منظور تمرکز هرچه بیشتر نیرو و برای روشن ساختن پیچیدگی­های موجود در اصول و ضوابط کار وغلبه بر اختلاف­هایی است که می­توانند مبارزات ما را مختل سازند.


این بسیج سازمان یافته و زمان­بندی شده­، طی شش ماه آینده در پی آن است تا با به کار گرفتن خرد جمعی همه­ی اعضای کانون و تمام فعالین تاکنونی آن و دعوت دوباره­ی آنان برای یک مبارزه­ی مشترک و هماهنگ در دفاع از آزادی اندیشه، قلم و بیان و مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی به عنوان سرکوبگر و دشمن آزادی مردم ایران به­ شمار می­آید.


مجمع عمومی یقین دارد که پس از این بسیج انسانی، ادبی و فرهنگی، کانون خواهد توانست با نیرویی هماهنگ­ترو مصمم­تر از پیش به مبارزات خود ادامه دهد.

+ نوشته شده در  Sat 21 Jan 2006ساعت 3 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

بدليل فقر و بيکارى وسيع و فقدان هرگونه کمک اجتماعى و دولتى به زنان در ايران، امروز تعداد زيادى از زنانى که مسئوليت سرپرستى کودکان خود را دارند و از هيچ منبع درآمدى برخوردار نيستند، مجبور به تن دادن به قاچاق مواد مخدر مى گردند.
حوادثى که براى اين دسته از زنان و بعضا کودکانشان بدليل حمل و نقل و يا فروش مواد مخدر اتفاق مى افتد، تکان دهنده است. از ميان اين اخبار يکى از خبرها بيش از همه دردآور است:
زنى جوان بدليل فقر مالى مجبور به قاچاق مواد مخدر به خارج از ايران مى شود. او به درخواست قاچاقچيان بسته هاى هرويين را در پوشک بچه يک ساله اش جاسازى مى کند. اما به علت باز شدن بسته هاى هرويين و مخلوط شدن آن با ادرار بچه، پس از ١٢ ساعت اين کودک جان خود را از دست مى دهد! (روزنامه اعتماد،)
اما تنها اين گونه حوادث نيست که زندگى و جان اين زنان و کودکانشان را تهديد مى کند. خود رژيم اسلامى بزرگترين خطر و تهديد براى زنانى است که بدليل فقر و گرسنگى تن به خريد و فروش مواد مخدر مى دهند.
در خبر ديگرى در روزنامه اعتماد آمده است:
زنى پس از دستگيرى در حين قاچاق مواد مخدر به قاضى دادگاه مى گويد: آقاى قاضى به خدا بچه ام دو روز است که گرسنه مانده اجازه بدهيد من بروم من بيگناهم.
قاضى بيرحمانه به زن جواب مى دهد: وقتى هرويين ها را جابجا مى کردى و به در خانه اين و آن ميبردى بايد به فکر گرسنگى و تنهايى بچه ات مى بودى.
زن با گريه مى گويد: بودم، به خدا به فکر بچه ام بودم که به اين راه کشيده شدم. وقتى صداى ناله هاى بچه کوچکم را مى شنيدم که از گرسنگى چانه اش مى لرزيد، تصميم گرفتم هر طور شده پول در بياورم و شکم او را سير کنم. ....
جانوران اسلامى حاکم در ايران که خود مسببين فقر و فلاکت و درماندگى بخش عظيمى از مردم و بخصوص زنان و کودکان در ايرانند، تاکنون تعداد زيادى از اين زنان را بجرم خريد و فروش مواد مخدر به اعدام و يا مجازاتهاى سنگين محکوم کرده اند. اين در حاليست که بارها دست سران حکومت در خريد و فروش و قاچاق مواد مخدر و بالا کشيدن پولهاى کلان، توسط خود باندهاى رژيم و بدليل اختلافات درونى شان، رو شده است. هر رقم از این پولیها که رو میشود سر به صدها میلیارد تومان میزند و تمامی دستگاه رژیم اسلامی با این پولخواری به حیاتش ادامه میدهد
تحت حاکميت سياه اسلامى، امروز زنان و کودکانشان بيشترين قربانيان فقر و گرسنگى و بيکارى شده اند. زنان بيکار و بى بهره از هرگونه کمک اجتماعى که در فرهنگ اسلامى «زنان بى سرپرست و يا بد سرپرست» لقب مى گيرند، تحت بدترين شرايط اقتصادى و اجتماعى بسر مى برند. با لقب دادن «بى سرپرست» به زنان در واقع رژيم اسلامى مى خواهد از يک سو بر فرهنگ مردسالارانه اسلامى خود و بر پست بودن و غيرمستقل بودن زنان نسبت به مردان صحه بگذارد و از طرف ديگر بار مسئوليت خود در قبال شهروندان جامعه را به گردن خود زنان و نهايتا «سرپرستانشان» يعنى اقوام مرد آنها بياندازند.
امروز تنها منبع درآمد بخش عظيمى از زنانى که سرپرستى کودکانشان را بعهده دارند و فاقد شغل و هرگونه درآمدى اند، تن فروشى و يا فروش مواد مخدر و يا هر دوى اينهاست.
اين در حاليست که ثروت و درآمد حاکمين اسلامى در ايران در طول بيش از دو دهه حکومت بر مردم، سر به آسمان کشيده است.
يک مقايسه
زنانى که در ايران بدليل فقر و گرسنگى و از روى ناچارى مجبور به تن فروشى و يا فروش مواد مخدر مى گردند، مجبورند براى کسب درآمد و تامين کودکانشان هر گونه خواست و شرايطى را که توسط باندهاى قاچاق و يا خريداران بدنشان در مقابل آنها گذاشته مى شود، بپذيرند. اگر در اين رابطه براى آنها اتفاقى بيافتد، هيچ مرجع و هيچ قانونى به کمک آنها نمى آيد. نه فقط اين، بلکه اگر اين زنان دستگير شوند، مجازات شلاق و اعدام و سنگسار در انتظارشان است. اينکه چرا زنان مجبور به خريد و فروش وحمل مواد مخدر مى شوند، چه کسى مسئول گرسنگى و فلاکت آنها و کودکانشان است، و چرا هيچ مرجعى به کمک زنانى که مسئوليت فرزندانشان را دارند و از هيچ شغل و يا درآمدى برخوردار نيستند، نمى آيد، مسلما اين مشغله حکومتى که تنها فقر، استيصال، مجازاتهاى وحشيانه، سنگسار و اعدام را براى مردم و براى کودکان جامعه به ارمغان آورده است، نيست.اين وضعيت در جوامعى که حتى کمى حقوق انسانى رعايت مى شود و زنان و کودکان از حق و حقوقى برخوردارند، بسيار با وضعيت زنان در ايران متفاوت است. در جوامع غربى، زنانى که سرپرستى کودکانشان را بعهده دارند، از يک حداقل حقوق برخوردارند. کودکان تحت نظر و حمايت مراجع دولتى قرار دارند و خانواده آنها در صورت لزوم از کمکهاى اجتماعى برخوردار مى گردند. در صورتى که خانواده بدلايلى نتواند مسئوليت کودک را بعهده بگيرد، جامعه مسئوليت او را بعهده گرفته و يک شرايط انسانى را براى کودک فراهم مى نمايد.
اما تحت حکومت اسلامى ايران، استيصال انسان و حتى کودکان به اوج خود رسيده است. براى رهايى از اين شرايط تنها يک راه مانده است، بساط حکومت اسلامى به همراه دستگاه چپاول و سرکوبش بايد يکجا برچيده شود!

+ نوشته شده در  Sat 21 Jan 2006ساعت 3 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_
رييس كميسيون اجتماعي موثر بر سلامت، اعلام كرد: يكي از نكات بارز تبعيض جنسيتي در سطح جهان، خشونت عليه زنان است به گونه‌اي كه از هر 4 زن در سطح جهان، يك نفر مورد خشونت قرار مي‌گيرد.
به گزارش خبرنگار ايلنا، مايكل مارموت، رييس كميسيون اجتماعي موثر بر سلامت، گفت: در واقع خشونت عليه زنان يكي از موارد تبعيض جنسيتي است و مسائلي مثل سوءتغذيه، نبود امنيت شغلي و تحصيلي نيز از ديگر موارد است.
وي افزود: يكي از برنامه‌هاي كميسيون مذكور بررسي نقش زنان و نابرابري‌هاي جنسيتي در بروز نابرابري‌هاي سلامتي است.
به گفته مارموت، هر بحثي را كه مدنظر قرار مي‌دهيم، بايد نقش زنان و نابرابري‌هاي جنسيتي را نيز مدنظر قرار دهيم.
وي تصريح كرد: كميسيون عوامل اجتماعي موثر بر سلامت به دستور سازمان جهاني بهداشت راه‌اندازي شده تا مباحث نابرابري‌هاي سلامت را مورد بررسي قرار دهد.
وي يادآور شد: يكي از مشكلاتي كه كميسيون مدنظر دارد، نابرابري‌هاي سلامتي در كشورها است كه نمونه بارز آن مرگ و مير كودكان است به طوري كه در ايسلند به ازاي هر هزار زايمان تنها 3 مورد مرگ ثبت مي‌شود، اما در آفريقاي جنوبي 195 مورد مرگ و مير به ازاي هر هزار زايمان گزارش مي‌شود.
"مارموت" با اشاره به شاخص مرگ بالغين، گفت: احتمال مرگ افراد از سن 15 تا 60 سال در كشور سوئد 5/8 درصد است، در حالي‌‏كه اين رقم در كشور آفريقا 90 درصد است.
وي افزود: نابرابري‌هاي سلامتي و اجتماعي در داخل كشورها نيز وجود دارد، به گونه‌اي كه افراد ثروتمند به بهداشت و سلامت بهتر و افراد فقير به امكانات بهداشتي بسيار كمي دسترسي دارند.
به گفته رييس كميسيون اجتماعي موثر بر سلامت، تا زماني‌‏كه مسائل اجتماعي موثر بر سلامت شناخته نشود و روي آنها كار نكنيم، نمي‌توانيم مشكلات بهداشتي و سلامتي را برطرف كنيم.
وي خاطرنشان كرد: همكاري بين كشورها را هدف ديگر اين كميسيون است تا از اين طريق از تجربيات يكديگر استفاده كنيم.
وي افزود: ايران به عنوان يكي از الگوهاي موفق در زمينه پيشرفت‌هاي بهداشتي و سلامتي است و نسبت به دهه 70 ميلادي رشد بسيار خوبي داشته است.
"مارموت"، رشد 14 درصدي شاخص اميد به زندگي و كاهش مرگ و مير كودكان زير 5 سال در ايران را بسيار مطلوب دانست.
وي گفت: توزيع نابرابر امكانات بهداشتي و عدم وجود نظارت بر مباحث سلامتي و بهداشتي، مهم‌ترين مشكلات بخش بهداشت ايران است.
"مارموت" ‌يادآور شد: پس از ارائه گزارش‌ها به سازمان‌بهداشت جهاني اين سازمان بودجه‌اي را براي رفع مشكلات بهداشتي و درماني كشورها اختصاص خواهد داد.
+ نوشته شده در  Sat 21 Jan 2006ساعت 3 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

طبق فرموده احمدي نژاد  حضرت محمد نتوانست دين کاملي بيآورد تا آنگاه که حضرت علي آمد و اين دين را کامل کرد(!) بگفتار کفرآميز ايشان در جلسه هيئت دولت توجه کنيد: "اگر غدير نبود رسالت پيامبر اکرم نيز با همه زجرها و زحمت ها به کمال نمي رسيد، زيرا دين اسلام بدون غدير کامل نمي شد "  ودر جاي ديگر فرموده اند که :"ريشه همه بدبختي ها و تيره روزي هاي بشر در 14 قرن گذشته به دليل دوري از واقعه غدير و درک آن بوده است" اين بدين معني است که % 99 مردم جهان هميشه بدبخت بوده اند وهستند و فقط " مسلمانان شيعه که تنها %1  جمعيت دنيا را تشکيل ميدهند در  خوشبختي محض هستند ( مثل همه ايرانيها) که اغلبمان  در زير خط فقر زندگي  کرده و بنان  شبمان محتاجيم، و هميشه  بقول خودشان زير سلطه روس و انگليس و آمريکا بوده ايم تمام اين شعارهاي احمقانه براي از بين بردن "اعياد ملي ايران" است که ميخواهند  چهارشنبه سوري، عيد نوروز، سيزده بدر وساير مراسم ملي مارا  بتدرج حذف کنند، اينها اگر عربي خوب بلد بودند سعي  ميکردند که  زبان مارا هم عوض کنند که خوشبختانه  اکثرا" بيسوادند

+ نوشته شده در  Sat 21 Jan 2006ساعت 3 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_
 
درباره وبلاگ
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند....
صحبت از پژمردن یک برگ نیست...
وای...جنگل را بیابان میکنند...

ارتباط با ما: aiene_eli@yahoo.com

نوشته های پیشین
11/22/2009 - 12/21/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
10/23/2005 - 11/21/2005

 آینه RSS

قدر آيينه بدانيم که هست

نه در آن وقت که اُفتاد و شکست!







پیوند ها


آزادگی

به پاخیز

بشریت

بوف کور

شبکه مدافعین حقوق بشر

نماهنگ ها

کمیته کودکان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

کمیته زنان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

کمیته روابط عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

بانگ

فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی

سایت خبری حقوق بشر فعالان ایرانی به زبان انگلیسی

نجات ایران

پائیزان

کميته دفاع از حقوق بشر در ايران - سوئد

درباره صادق هدایت

دیده بان حقوق بشر

اعلامیه جهانی حقوق بشر

گزارشگران بدون مرز

کمیته دانشجوئی گزارشگران حقوق بشر

کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی

سیاه پوشها (کاری زیبا از آبی)

پیک ایران

رادیو فردا

نجات ایران

مبارزگر

زنان و زندان

کمیته گزارشگران حقوق بشر

راه آزادی

صدای ترکمن

افلاطون ایرانی

تیر آخر

















مبارزین