تبليغاتX
آئینه
سیاسی ،اجتماعی ، فرهنگی

 

 

 نمآهنگ "مرغ سحر" با صدای فرهاد، وبلاگ ايهام

  سرود یار دبستانی  جمشید جم

  خیابان خواب ها  علیرضا عصار

+ نوشته شده در  Thu 19 Jan 2006ساعت 12 PM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_
 

به این فیلم نگاه کنید و به عمق بی شعوری در حکومت ولایت فقیه پی خواهید برد

 

فیلم گزارش احمدی نژاد از سخنرانی سازمان ملل به آملی

+ نوشته شده در  Thu 19 Jan 2006ساعت 12 PM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

سخنی با مدعیان حفظ کرامت انسانی / صبح ناز داراب زند

باید زودتر می نوشتم ، اما به دلیل بیماری حاصل از شوکهای وارده ،توان نوشتن نداشتم امروز فکر کردم به هر طریق ممکن باید نوشت شاید حداقل تسکینی برای قلب آزرده از فریب ونیرنگ باشد شاید هشداری به خوانندگان این نوشته باشد که فریب مدعیان دروغین "رعایت کرامت انسانی" را نخورند.

یکسال پیش همسرم را طبق حکم صادره توسط دادگاه 26 انقلاب به زندان رجایی شهر تبعید نمودند .حکمی که همواره متهم وخانواده متهم ازروئیت آن بی نصیب هستند .وتنها وکلا اطلاعات مربوط به پرونده ویا حکم صادره را به متهم ویا خانواده بصورت شفاهی ابلاغ می کنند.

همسرم بعد از تبعید به این زندان دربند یک ،معروف به بند مجرمین خطرناک نگهداری شد .بندی از زندانیان فراموش شده ،که حتی از نظر بهداشت ومبتلایان به بیماریهای خطرناک وواگیردار حرف اول را میزند. زندانیان سیاسی دراین بند از جمله همسرم با دست زدن به اعتصاب غذای 25 روزه توانستند توجه افکار عمومی ، ( البته به جز مسئولین زیربط ) را به شرایط این زندان جلب کنند تا آن جا که با حمایتهای گسترده توسط هموطنان در سراسر دنیا مواجه شدند.

این همدردی با خانواده ها از جمله فرزندانمان مایه ای از امید و دلگرمی، برای قلب لرزانمان گشت تا بدانیم تنها نیستیم وهرجا که یک هموطن با قلبی" انسانی "صدایمان را بشنود به کمکمان خواهد شتافت . اما دراینجا مطمئن گشتیم که در بین مسئولان، ما هموطنی نداریم چرا که در طول این یکسال هیچ اقدامی از طرف آنها دیده نشد. غافل از اینکه آنها کمر به فریب ومضحکه کردن ما نیز بسته بودند . یکسال پیش وکیل همسرم به من گفت حکم صادره برای آقای داراب زند تبعید به زندان رجایی شهر است که ایشان باید دوران محکومیت خود را درآنجا بگذرانند.

حالا باید پرسید ،آقای وکیل معرفی شده از انجمن دفاع از حقوق زندانیان ، بینا داراب زند چرا ناگهان به زندان اوین برگشت ؟ اگر در حکم ایشان چنین تبعیدی وجود داشته پس چرا باز گردانده شد ؟ اگر نبوده ، که ما پس از یکسال به این موضوع پی برده ایم آنهم توسط پرینت گرفته شده اززندان پس چرا اعتراضی درجهت انتقال غیر قانونی ایشان از شما دیده نشده ، چرا پس از گذشت یکسال به ما می گویند " مجرم هر کجا دستگیر شده باشد باید در همان منطقه سکونتش محکومیت خود را طی کند .. آیا برای توجیه موکلین خود یکسال زمان زیادی نبود که با آزارو شکنجه خانواده ها ، کار! نامه ها وسمینارهای خود را برای اثبات حقوق زندانیان محروم از کرامت انسانی را پر کنید ؟ آیا به عوض زحمت مراجعه به زندانها ، می بایستی از زندانیان سیاسی به قول شما تبعیدی استفاده می شد ؟آیا آنها خوکچه های آزمایشگاهی شما ویا بازیهای حزبی شما می باشند؟

باید حدس می زدم که چرا شما پس از ماهها وعده وعید رفتن به زندان برای دیدن همسرم که هرگز اینکار را نکردید ( البته فقط یکبار آنهم سال گذشته) وقتی شنیدید که در یک روز چهارشنبه اورا منتقل کرده اند ، پنجشنبه خود را با شتاب برای دیدن سایر موکلین خود رساندید. این همه عجله از! طرف شما برای دیدن سایر موکلین خود نشان از حس انجام وظیفه نبوده ،چراکه حداقل در مورد همسرم که ماهها در انتظار دیدار شما بود صدق نمی کند. آیا فقط وجود داراب زند بود که توان رفتن شما را سلب کرده بود ؟ آیا ایشان برای شما معضلی بودند یا حس شرمندگی شما را از رفتن به این زندان ، در بودن ایشان ، منع می کرد ؟ البته خوشحالم که با رفتن او از آن زندان، حداقل سایر موکلین چشم انتظار تان ازدیدار بی حاصل شما بهره بردند.

اینکه این آقایان ادعا می کنند هیچ قدرتی درجهت "اثبا ت حقانیت موکلین خود ویا احکام صادره ندارند" ادعایی فریبکارانه است. این آقایان حداقل آنقدر قدرت دارند که قاضی "حداد" را وادار به سکوت نمایند تا ایشان نتواند در مورد حداقل حکم صادر نشده "تبعید" همسرم از خود دفاع کند .

باید می نوشتم زودتر از اینها باید می نوشتم، باید حدس می زدم که چرا در زندان رجایی شهر ، درحال پرونده سازی برای همسرم هستند. شاید با اسم توهین به رهبری ، یا اخلال در نظم زندان ، پرونده سازی پشت سرهم برای توجیه بازداشتها وانتقال ها وبردن وآوردن به دادگاه های کذایی واحکام صادره وترور شخصیت به عنوان فحاش وغیره... ..
همه وهمه درجهت نگهداری غیر قانونی ،مرخصی ندادن غیر قانونی پس از گذشت هیجده ماه .

آقای وکیل جای شما همواره در کنار موکلتان (همسرم ) خالی بوده وهست. البته من هرگز از شما رنجیده نیستم حتی وقتی یاد حرفهایتان می افتم . میدانم که شما مطیع اوامر هستید وبس . سخن من با مدعیان" رعایت کرامت انسانی" است که فکر می کنند با آزار دیگران می توانند مشق حقوق انسانهارا دیکته کنند.

آنها درهر لباسی که باشند پس از مدتی براحتی قابل شناسایی می گردند .انتقال زندانیان به زندانها ی مختلف فرصتهای چند منظوره برای این افراد فراهم می کند. تنها چیزی که برای زندانیان بوجود خواهد آمد اثبات بی گناهی آنها است .

سخنی از یکی از وکلای مشهور شنیدم که قبل از اینکه مایه تاسف باشد مایه ای طنز داشت . ایشان فرموده بودند اگر حمایت این دسته وآن حزب نبود ، همان روزهای اول آقای اصانلو ، ( رئیس هیئت مدیره سند یکای رانندگان شرکت واحد ) نزد خانواده خود می بود.

توجه کنید اوج فریب این آقایان را که مردم را چقدر نادان فرض می کنند. چطور ممکن بود با آن همه پرونده سازی برای آقای اصانلو ایشان براحتی ، آنهم درهمان روزهای اولیه می توانست در آغوش خانواده خود باشد. درحالیکه همسرم مرا از مقابل دفتر سازمان ملل که به درخواست عده ای از خانواده های زندانیان در جهت ترجمه خواسته های این عزیزان ربوده شد وبه سه سال وشش ماه زندان وپنجاه ضربه شلاق وپنج سال محرومیت اجتماعی والبته به گفته ضدونقیض وکیل خود "تبعید "به رجایی شهر محکوم شد ، هنوز بر ای یک روز هم که شده به آغوش خانواده برنگشته است .

ایشان که نه برای خرید اسلحه به خارج رفته بودند و نه در عملیات تروریستی شرکت داشتند. جرم ایشان درخواست برای آزادی زندانیان سیاسی بود که خود اسیر گشتند درواقع کاری که وظیفه هر انسان مدافع آزادی ومدافع حمایت حرکتهای حق طلبانه، درجهت باز پس گیری ،حقوق اولیه هر انسانی می باشد.

آقایان وکلا وقتی آزادی خواهان فریاد می زنند زنده باد آزادی،- همراهشان باشید تا شاید حداقل در کنار آنها ، شما نیز بتوانید استقلال وظیفه خود را بیاد آورید وبه سوگند نامه پایان تحصیل خود پایبند مانده باشید وخود را از اسارت باند بازیها برهانید.

آقای وکیل جوان، که باز هم می گویم هیچ کینه ای از شما ندارم ،حداقل از" خود و حق خود دفاع کنید واز "دفاع از حق خود" نهراسید وافشاءکنید تا مردم بهتر بدانند چه کسانی در آزار روحی وجسمی زندانیان وخانواده ها شریک هستند مطمئن باشید مردم درکنار شما خواهند بود ..

گفتن حقیقت اغلب سخت است و اغلب برای افشاءکننده ممکن است نه تنها سودی نداشته باشد بلکه متضمن خسارات نیز خواهد بود اما ارزش اجتماعی آن برای جلب اعتماد جامعه تضمین کننده خواهد بود واین فداکاری بزرگی خواهد بود برای نسلهای بعدی ، تا بدنبال کشف حقایق پنهان از چشم دیگران در جهت جامعه ای مطمئن در رسیدن به آمال وخواسته هایشان باشند.

در پایان یادآوری می کنم اگر گفته این انجمن مبنی بر اینکه "مجرم باید در محل وقوع جرم محکومیت خود را بگذراند" پس تکلیف بهروز جاوید تهرانی - افشین بایمانی- حجت زمانی- ولی الله فیض مهدوی - مهردادلهراسبی و جعفر افدامی چه می شود ؟ آنها در زندان رجایی شهر جا مانده اند.

سخنی کوتاه با قوه قضاییه مبنی بر رعایت حقوق بشر وحقوق شهروندی ، لطفا بفرمایید کدامیک از موارد درباره همسرم بینا داراب زند مورد رعایت قرار گرفته است ؟پس از گذشت هیجده ماه هنوز به یک روز مرخصی هم نیامده سخن از کدامین حقوق می کنید که حتی حقوق شرعی ایشان نیز رعایت نگشته است.

بازداشت غیر قانونی ، محاکمه غیر قانونی ، حکم غیر قانونی ، تبعید غیر قانونی و پس از آزار و شکنجه روحی همراه با دروغ و فریب ، پس از هیجده ماه هنوز یکروز هم به مرخصی نیامده است وحتی حقوق شرعی ایشان پایمال گشته اسـت .

خود را بیش از این در نزد شنوندگان خود تحقیر نفرمایید.( ماه هرگز پشت ابر نمانده و نخواهد ماند).

صبح ناز داراب زند -همسر بینا داراب زند 24/10/84

+ نوشته شده در  Thu 19 Jan 2006ساعت 12 PM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

 

اسامی اعدامیان 67


لیست اعدامیان در 25 سال گذشته


لیست قربانیان کودتای نوژه


اسامی قربانیان قتلهای زنجیره ای

 

 

+ نوشته شده در  Thu 19 Jan 2006ساعت 12 PM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_


هم‌زمان با داغ شدن خبرهای مربوط به افزایش فعالیت‌های اتمی ‌رژیم ایران و واكنش كشورهای غربی در برابر آن، امروز (سه شنبه ٢٧ دی) دو جلسه در دو گوشه تهران تشكیل شد كه به موضوعاتی كاملا متفاوت با آن می‌پرداخت. در یكی به مناسبت پنجاهمین سالگرد اعدام نواب صفوی از او تجلیل شد. در دیگری از نهادی ‌به نام «ستاد حقوق بشر» نام برده شد كه به ریاست آقای هاشمی ‌شاهرودی رییس قوه قضاییه تشكیل شده است. این دو پدیده به ظاهر نامرتبط بایكدیگر ( و با مسئله اتمی) نكات بسیار مهمی در باره جمهوری اسلامی امروز ایران را بیان می‌كند.

جمهوری اسلامی را باید به حق میراث فكری نواب صفوی و فداییان اسلام دانست. این واقعیت را بسیاری با مقایسه تطبیقی نظرات فداییان اسلام و ساختار سیاسی‌ جمهوری اسلامی و اظهارات آقای خمینی نشان داده‌اند. ولی امروز بیش از هر زمان دیگر مقامات حاكم بر رژیم تلاش دارند كه بر آن تاكید كنند. این فقط احمدی‌نژاد نیست كه به مناسبت سالگرد اعدام نواب صفوی از او تجلیل می‌كند و او را پیشگام حركت اسلامی منجر به تشكیل جمهوری اسلامی می‌شناسد. بلكه ولی‌فقیه نیز به همین مناسبت می‌گوید كه «فداییان اسلام نام حكومت اسلامی را و حاكمیت احكام قرآنی را ... بلند كردند». آقای‌هاشمی ‌رفسنجانی نیز در این مراسم می‌گوید كه «حركت فداییان اسلام در آن مقطع و سر دادن ندای حكومت اسلامی و اجرای مو به موی اسلام بسیار الهام‌بخش و زمینه‌ساز تفكر و تحركی در كشور شد. آنها حقیقتا برای بذرافشانی حكومت اسلامی اثرگذار بودند.» به راستی، جمهوری اسلامی تجسم نظامی است كه فداییان اسلام در دهه ٢٠ تا اوایل دهه ٣٠ شمسی برای تحقق آن پیكار می‌كردند.

البته همه رهبران جمهوری اسلامی در این ارزیابی با مقامات حاكم شریك نیستند. اصلاح‌طلبان رانده شده از حكومت كه اصرار عجیبی دارند تا خود را میراث‌داران واقعی آقای‌ خمینی بدانند ظاهرا در همایش بزرگداشت نواب صفوی شركت نكردند و از اظهار نظر در این باره نیز خودداری كرده‌اند. آنان در برابر ادعاهای هیئت حاكمه فعلی و رهبران فكری آنان (مصباح و بقیه) كه بر طبل حكومت اسلامی می‌زنند اصرار دارند كه بر چیزی‌ به نام «جمهوریت» نظام تاكید كنند و آن را به امام خمینی بچسبانند. این ادعا البته نه با ساختار نظام حاكم كه به تایید كامل خمینی رسیده بود می‌خواند و نه با واقعیت‌های‌ تاریخی جور در می‌آید. بی‌جهت نیست كه رشته این ادعاها در فاصله فقط چند سال كه اصلاح‌طلبان توانستند در صحنه سیاسی‌ ایران جولانی بدهند پنبه شد و خریداران آن به سرعت رو به تحلیل رفتند. به تحقیق، در ادعا بر سر میراث خمینی، حاكمان فعلی جمهوری اسلامی به مراتب از اصلاح‌طلبان رانده شده از حكومت سزاوارترند.

فداییان اسلام چیزی جز حكومت اسلامی‌ نمی‌خواستند. سال‌ها بعد آیت الله خمینی نظریه ولایت فقیه خود را تحت همین عنوان «حكومت اسلامی» منتشر كرد و دقیقا تحقق آرمان‌های فداییان اسلام را تحت عنوان اجرای ‌احكام اسلام هدف قرار داد. فداییان اسلام از اجرای قوانین قصاص و اجرای نماز در ادارات و تحمیل حجاب و حتی ایجاد «سینمای اسلامی» و «دانشگاه اسلامی» سخن می‌گفتند و آقای خمینی در اولین فرصت ممكن به انجام آن‌ها دست زد. فداییان اسلام خارج از قدرت عمدتا از ابزار ترور و كشتن برای از بین بردن مخالفان عقیدتی و سیاسی خود بهره می‌گرفتند، و آقای خمینی در قدرت در كاربرد این ابزار حد و مرزی نمی‌شناخت. به راستی، اگر نواب صفوی زنده می‌ماند و به جای‌ روح‌الله خمینی رهبری جمهوری اسلامی را به دست می‌گرفت آیا تفاوت عمده‌ای در نتیجه كار صورت می‌گرفت؟ جالب این كه یك سخنران همایش امروز در تجلیل نواب صفوی، آقای عمید زنجانی رییس منتصب جدید دانشگاه تهران بوده است!

همان طور كه در نوشته‌های پیشین اشاره شد، با روی كار آمدن احمدی‌نژاد و سلطه نظری تقی مصباح بر جمهوری اسلامی، این نظام اكنون به سرانجام منطقی‌ خود رسیده است. اصلاح‌طلبان تلاش بیهوده‌ای كردند تا تصویر دیگری از جمهوری اسلامی و شخص خمینی به نسل جوان ایرانی ارائه دهند و مفاهیمی از قبیل جمهوریت و مردمسالاری و حقوق بشر را در قالب این نظام بگنجانند. آنان نه فقط با تزویر تمام مدعی‌ شدند كه این اهداف در قالب جمهوری اسلامی تحقق‌پذیر است و بلكه بعضا این خواست‌ها را به شخص خمینی نیز نسبت می‌دادند. آنان ظاهرا رسالت دیگری برای خود نمی‌شناختند جز این كه كمتر از یك دهه پس از مرگ خمینی و جنایات عظیمی كه زیر رهبری او و عمدتا به دستور مستقیم او صورت گرفته بود تاریخ را بازنویسی كنند و یك چهره بهداشتی از او به نسل جوان عرضه نمایند.

این تلاش البته محكوم به شكست بود و حقیقت دیر یا زود از پرده ابهام و تزویر بیرون می‌افتاد. اكنون حاكمیت به درستی با تجلیل از كسانی مانند نواب صفوی و فضل‌الله نوری پیشگامان تاریخی جمهوری اسلامی را به نمایش می‌گذارد و به نسل جوان معرفی می‌كند. در نزاع بر سر مرده‌ریگ خمینی، اینان شواهد قابل پسند و محكم‌تری در دست دارند. اصلاح‌طلبان مزورانه به یك جمله خمینی كه «میزان رای ‌ملت است» استناد می‌كردند و ده‌ها گفته دیگر او در تخطئه رای و نظر مردم را نادیده می‌گرفتند. آنان فریبكارانه از قانون‌گرایی خمینی سخن می‌راندند و از فرمان‌های فراقانونی او از جمله جنایت عظیم قتل عام سیاسی سال ١٣٦٧ سخنی‌به میان نمی‌آوردند. آنان ناصادقانه اظهارات و فرمان‌های ضد آزادی‌ و ضد دموكراتیك و ضد حقوق بشری خمینی (علیه مطبوعات، نویسندگان، دانشگاهیان، زنان آزادی‌خواه، دگراندیشان، مخالفان سیاسی و مخالفان قانون قصاص) را به فراموشی می‌سپاردند. در یك كلام، اصلاح‌طلبان در چند سال گذشته عامدانه تلاش كردند كه خمینی دیگری‌ جز آن چه بود، و جمهوری اسلامی دیگری ‌جز آن چه كه مد نظر خمینی‌ بود، به خورد نسل جوان بدهند. آنان توانستند چند صباحی از طریق رسانه‌‌های خود این تصویر به غایت مخدوش را تبلیغ كنند، ولی اكنون این پرده تزویر به تمامی‌ كنار رفته است و نسل جوان می‌تواند ماهیت این رژیم را آن‌چنان كه هست بشناسد.

به سختی می‌توان تصور كرد كه اصلاح‌طلبان بتوانند در فرصت دیگری این تاكتیك سیاسی‌ را تكرار كنند. اكنون برای‌ آنان لحظه حقیقت فرا رسیده است. آنان یا باید هم‌چنان بر پیروی از امام خمینی تاكید كنند و در این صورت ادعاهای خود در باره آزادی و مردمسالاری و حقوق بشر را به كناری‌ نهند، یا این كه اگر ذره‌ای به این ادعاها اعتقاد دارند باید كه بند ناف خود را از خمینی و جمهوری اسلامی ببرند و به صف اپوزیسیون این رژیم بپیوندند. دوران تذبذب گذشته است. نمی‌توان از آزادی سخن گفت و از خمینی كه بارها علیه آزادی قلم و مطبوعات و زنان و دگراندیشان و مخالفان سخن گفته و فرمان داده است با تجلیل یاد كرد. نمی‌توان از مردمسالاری سخن گفت و خود را ادامه دهنده راه كسی دانست كه می‌گفت اگر همه مردم یك نظر داشته باشند و او آن را نپسندد آن نظر ارزشی ‌نخواهد داشت. و نمی‌توان از حقوق بشر یاد كرد و خود را پیرو كسی دانست كه حقوق بشر را به سخره می‌گرفت و علاوه بر انبوه موارد نقض حقوق بشر فرمان قتل هزاران انسان را مستقیما صادر كرده است.

اصلاح‌طلبان در انتخاب راه خود اكنون وقت زیادی نیز پیش رو ندارند. نه فقط شرایط حساس سیاسی‌ بین‌المللی، آینده ایران (و به تبع آن، رژیم حاكم) را در هاله‌ای از ابهام فرو برده و بلكه عریان شدن ایدئولوژیك جمهوری اسلامی سفسطه‌های چند سال اخیر اصلاح‌طلبان را به سرعت نقش بر آب كرده است. آنان بر میراث‌بری از خمینی‌ اصرار داشته‌اند و جوانانی كه اكنون با ماهیت جمهوری اسلامی و خمینی بیشتر آشنا می‌شوند به حق با همان دیده به آنان نگاه خواهند كرد. تنها بریدن كامل و علنی این افراد از خمینی و میراث او می‌تواند به ادعاهای آنان در زمینه آزادی، دموكراسی و حقوق بشر اعتباری (به هر میزان) بدهد. به عبارت دیگر حتی سكوت در برابر خمینی و جنایات فراوان او دیگر برای‌ كسانی كه تا دیروز به نحوی خود را به او وابسته می‌كردند كافی ‌نیست. تنها یك تبرای علنی می‌تواند اصلاح‌طلب دیروز را از برزخ بین رانده شدن از حكومت و طرد شدن از سوی مردم بیرون بیاورد. یك شرط لازم اثبات تعهد به حقوق بشر محكوم كردن نقض این حقوق و ناقضان آن است. برای‌ كسانی كه در صحنه سیاسی‌ امروز ایران عمل می‌كنند این كار جز با محكوم كردن جنایات بزرگی‌ كه در ایران صورت گرفته است و بزرگترین ناقض حقوق بشر در تاریخ معاصر یعنی آقای خمینی عملی نیست.

جز این، باید توجه كرد كه ادعاهای آزادی‌ و دموكراسی و حقوق بشر این افراد اعتباری بیش از «ستاد حقوق بشر» آقای شاهرودی و قوه قضاییه او نخواهد داشت. اعضای عمده این ستاد به گزارش ایسنا شامل دادستان كل كشور، رييس ديوان عالي كشور، معاون اول قوه‌ي قضاييه، وزيران كشور، امور خارجه، دادگستري، اطلاعات، فرهنگ و ارشاد اسلامي، چند تن از مقامات عالي قضايي، و رييس سازمان بازرسي كل كشور است - یعنی كسانی‌ كه یا مستقیما (مانند وزیران كشور و اطلاعات) و یا نامستقیم در جنایات بسیاری در دو دهه گذشته جمهوری اسلامی شركت داشته‌اند. اگر نهادی با شركت كسانی مانند مرتضوی وپورمحمدی و محسنی اژه‌ای بتواند در زمینه حقوق بشر كار كند می‌توان انتظار داشت كه پیروان آقای خمینی نیز بتوانند هوادار آزادی و دموكراسی و حقوق بشر باشند.

+ نوشته شده در  Thu 19 Jan 2006ساعت 12 PM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

 

بسيجی پاسدار محمود احمدي‌نژاد:

" دنيا بايد بداند كه خط انقلاب همان مسيري است كه شهيد نواب صفوي دنبال كرد و اكنون كساني در صحنه انقلاب حاضرند كه خط نواب را دنبال مي ‌كنند ".

 

« مجتبی ميـرلـوحی » معروف به « نـواب صفـوی » را بشناسيــد !؟

سيد « مجتبی ميـرلـوحی » معروف به « نـواب صفـوی » در سال ( 1304 ش – 1925 م ) در تهران متولد شد. پس از دبستان، دبيرستان صنعتی آلمان ها را به اتمام رساند و در سال ( 1321 ش - 1942 م ) به استخدام شرکت نفت درآمد. او در آبادان زندگی می کرد، طرفداران و اعضای قديمی سازمان « فدائيان اسلام » افسانه های بی پايی پيرامون زندگی سيد ميرلوحی نقل می کنند که مورد ترديد همه کارشناسان تاريخ اجتماعی و سياسی ايران است. به هر روی سيد ميرلوحی پس از مدتی به بغداد و از آنجا به نجف می رود. ظاهراً در نجف به حوزه درس مرتجعين روحانی آن زمان « آيت الله امينی صاحب الغدير » راه می يابد و مورد توجه وی قرار می گيرد.

ميرلوحی پس از مدت کوتاهی از نجف به بغداد و از بغداد به آبادان می رود و در همين شهر که در اشغال قوای نظامی انگليس و پليس جنوب انگليسي ها بود به تبليغات و سخنرانی مشغول می شود. وی سفرهايی نيز به مهمترين مناطق نفتی کشور مانند آبادان و اهواز و آغاجاری که بطور کلی تحت نظارت انگليسي ها بود می کند و به سخنرانی برای کارگران می پردازد . حيرت انگيز اينکه فرمانده ارتش و پليس انگليس نه تنها مانع فعاليت وی نمی شوند و سيد ميرلوحی را دستگير نمی کنند! بلکه کاميونی در اختيار وی می گذارند تا طرفدارانش را از اين شهربه آن شهر انتقال دهـــــــــــــــد!!!

ورود سيد ميرلوحی به آبادان که ظاهراً دشمن انگليس بود با بازگشت آيت الله بروجردی، آيت الله ابوالقاسم کاشانی و سيد ضياء الدين طباطبائی که به داشتن روابط عميق با انگليسی ها اشتهار داشت و از عوامل مهم کودتای سوم اسفند بود، به ايران همزمان بود.

در زمانی که « سيد ميرلوحی » 21 ساله بود به نزد آيت الله بروجردی به قـُم رفت. آثار زنده ياد محقق و مورخ دانشمند « احمد کسـروی » خواب راحت از چشمان مرتجعين و متوليان فرقه شيعه ربوده بود.

می گوينـد برخی از کتاب های « کسروی » به دست آيت الله حاج آقا حسين بروجردی می رسد و او « حکم ارتـداد نويسنده کتاب را اعلام می کنــــــــــد!؟ »

چـــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟

برای اينکــــــــــــــه:

[ « احمــد کسـروی » در کتاب های « دادگاه » ، « بخـوانيـد و داوری کنيــد » و « سرنوشت ايـران چـه خـواهــد شــد » ايرادات و انتقادات شديدی را به دستگاه روحانيت گرفته بود. به ويژه در کتاب اخير به ورود آيت الله بروجردی به قـُم و فتاوی ارتجاعی وی و دخالت وی در نظام آموزشی ايران انتقادات بی پرده ای نموده بود. در اثر پافشاری آيت الله بروجردی درس « تعليمات دينی » در مدارس کشور آغاز گرديد و به همين دليل وزارت فرهنگ تعدادی مـُلا به عنوان معلم در سراسر کشور استخدام کرد. » ]

سيد ميرلوحی با عده ای به تهران نزد « احمــد کسـروی » می رود و با وی در جلسات متعددی به مباحثه و مجادله می پردازد. مباحث ساده لوحانه ميرلوحی با دانشمندی چون « احمد کسروی » نتيجهً دلخواه را به بار نمی آورد و حتا همراهان سيد ميرلوحی بنا به گفتهً طرفداران خود او پايه ايمانشان سست می شود و سيد را در مقابل « کسروی » به مسخره می گيرند و کار به آنجايی می رسد که بين آنان " دو دستگی ايجاد می شود "

[ " ناگفته ها، خاطرات حاج مهدی عراقی " ص 25 - مهدی عراقی از قديمی ترين همکاران سيد ميرلوحی بود. ]

 

سيد ميرلوحی با خشم « احمد کسروی » را در حضور ديگران به مرگ تهديد می کند و جلسه را ترک می گويد. پس از چند روز سيد ميرلوحی وسيله روحانيون به يک کلت مجهز می شود و در ميدان حشمت الدوله « کسروی » را هـدف گلوله قرار می دهد. « کسروی » زخمی می شود!؟ ميرلوحی دستگير می گردد ولی با نفوذ آيت الله بروجردی و آيت الله کاشانی بعد از دو ماه بازداشت ، محترمانه به قيد کفالت و مانند يک قهرمان آزاد می شود. از همين زمان گوش اطرانيان با نام سازمان تروريستی « فداييان اسـلام » آشنا می گردد.

حاج مهدی عراقی از نخستين اعضاء فداييان اسلام و از سران سازمان تروريستی « هيئتهای موءتلفه اسلامی »

و آنگاه از سران « انقلاب اسلامی » و دوست و يار نزديک آيت الله خمينی رهبر انقلاب اسلامی ضمن بيان خاطرات خود پيرامون « فداييان اسلام » به وضوح چگونگی تاًسيس و پايگاه اخلاقی و اجتماعی اعضای « فداييان اسلام » را چنين شرح می دهـــــــــد:

« سيد مجتبی ميرلوحی وقتی از زندان بيرون می آيد به فکر اين می افتد که يک محفلی، يک سازمانی، يک گروهی، يک جمعيتی را به وجود بياورد برای مبارزه ، اين فکر به نظرش می آيد که از وجود افرادی بايد استفاده بکنم که تا الان اين افراد مخل آسايش محلات بوده اند ، مثل اوباش ها که توی محلات هستند ، گردن کلفت ها ، لات ها ، به حساب آن ها که عربده کشی های محلات بوده اند ... اين ها بودند دوستانی که به دور مرحوم نواب جمع شده بودند ، اکثر آن ها مرحله اول از اینجور افراد بودند ... ».[!] حاج مهدی عراقی علت انتخاب « اوباش ها » را در « متدين » بودن آنان می داند و ندانسته تفسير دقيقی از انديشه های دينی مبارزين اسلامی و حاکمان کنونی ايران ارائه می دهد.

[!] - کتاب " ناگفته ها ، خاطرات شهيد (؟) حاج مهدی عراقی " ص 26 – چاپ اول – مؤسسه خدمات فرهنگی رسا 1370 ش - 1992 م .

حاج مهدی عراقی از سن 16 سالگی به عضويت شورای مرکزی فداييان اسلام درآمد. وی تا هنگام اعدام نواب صفوی در سال ( 1335 ش - 1956 م ) در کليه ترورهای فداييان اسلام و برنامه ريزی ها و گفتگوهای پشت پرده اين سازمان تروريستی مشارکت مستقيم و غير مستقيم داشت. وی در قتل « احمد کسروی » ، عبدالحسين هژير ، رزم آرا و حسنعلی منصور نقش اساسی داشت. بين پانزدهم خرداد سال ( 1342 ش - 1963 م ) تا تبعيد خمينی در تمامی تظاهرات خيابانی شرکت داشت و در بهمن سال ( 1343 ش – 1964 م ) شاخهً ترور هيئت مؤتلفه را پايه گذاری کرد که زير نظر وی به ترور افراد نام آور و هم چنين قتل هايی که هنوز افشا نشده است اقدام نمود. عراقی در سال ( 1357 ش - 1978 م ) به فرانسه رفت و در نوفل لو شاتو از مشاوران و محرمان خمينی بود و همراه وی به تهران بازگشت. وی در انقلاب مسئوليت های مختلفی داشت. عراقی در 4 شهريور سال ( 1358 ش - 1979 م ) همراه پسرش به وسيله سه نفر از تروريست های « گـــروه فــرقــان » در نزديکی خانه اش ترور شد. همکاران وی از شاخهً نظامی هيئت مــؤتـلـفــه مـعـتـقــدنــــد که « گــروه فـــرقــان » توسط شيخ علــی اکبــــر هـــاشمــــــی رفسنجـانـــی پـايــــه گـــــذاری شـــــــده است.

به هر روی ، « احــمــد کســروی » مورخ پـُر آوازه ايــــران همراه با منشی خو « مـحـمــد تـقــی حــداد پــــور » در 20 اسفند سال ( 1324 ش - 1945 م ) توسط سيد حسين امامی از اعضای فداييان اسلام در کاخ دادگستری در تهــران به قتل رسيــد. نــدای ميهـن دوستی و انـديشــه هـای ضـد ارتجاعی « کسـروی » اما در قلب و جان هـــــــر ايــــــرانـــــــــی بــاقــــــی مــانـــــــــــــــده است.

پس از قتل « احمد کسروی » اولين اعلامیهً سيد مجتبی ميرلوحی با نام مستعار " نـواب صفـــوی " و با عنوان سازمان « فدائيان اسلام » منتشر شد. سازمان فدائيان اسلام در حقيقت يک سازمان تروريستی بود. به گمان من دستور العملی که به آنان داده شده بود اين بود که کشور را از سقوط به دامان کمونيست ها حفظ نمايند!؟ آنان نه تنها در فکر براندازی شاه نبودند ، بلکه با ترور سياستمداران و روشنـفکران ميل داشتند که شاه و دولت های اورا در مقابل کمونيست ها حفظ کنند و به اجرای احکام مذهبی مجبور نمايند.

نـواب صفــوی و سازمان تروريستی فــدائيـان اســلام به فعـاليت های نيمـه مخفـی خـود ادامـه داد و در سال های

( 1327 تا 1334 ش - 1984 تا 1955 م ) در همهً تحولات سياسی ايـران نقش ماجراجويانه و جنايتکارانه و در دراز مدت تاًثيری بس مخرب و خطرناک بر جای نهاد.

عبدالحسين هــژيـر که در کابينهً قوام السلطنه وزير دارائی بود و به گرمی از آزادی قاتل « کسروی » دفاع می کرد و در هيئت دولت گفته بود : " بنده عقيده دارم که اين آدم [ احمد کسروی] مهـدورالدم بوده و اگر هم او را کشته اند کار صحيحی بوده " ( محمود تفضلی در « ايران ما » و محمد مسعود در « مرد امروز » صميمانه پيرامون قتل « کسروی » می نوشتند و جريان قتل فجيع وی را در روزنامه های خود بی طرفانه بازتاب می دادند. )

دمشان گرم !؟

عبدالحسين هــژيـر نمی دانست که خود روزی به دست فدائيان اسلام و به دست سيد حسن امامی ، همان شخصی که « کسروی » را کشته بود ، به قتل خواهـد رسيد!؟ در 8 آبان – سال ( 1328 ش - 1949 م )!؟

اين جنايتکاران مُقـدس ، رزم آرا نخست وزير را در اسفند – سال ( 1329 ش - 1950 م ) در مسجد شاه تهران!؟ و دکتر زنگنه رئيس دانشگاه تهران را ترور کردند!؟ و با ترور نافرجام " علاء " نخست وزير ، رعشه بر جان حکومت متزلزل شاه و دولت های وی انداختند. فدائيان اسلام ابزار شومی برای نقشه های استعماری در ايران گشتند که پيآمد های ويرانگر آن را در سراسر سال های حکومت اسلامی در ايران به وضوح می بينيم.

[ حاج مهـدی عراقی در مورد دخالت " آيت الله کاشانــی " و جبهه ملی در ترور " رزم آرا " و ديگران اعتراف می کند : « " آيت الله کاشانــی " به ديدار " نواب صفوی " آمد و بعد از مباحثات طولانی " آيت الله کاشانــی " به نواب صفوی گفت : " تنها مسئله ای که اينجا مطرح است هفت نفر بايد زده ( ترور ) بشوند تا ما بتوانيم برنامه مان را پياده بکنيم . اوليش رزم آرا است ، دفتری ، دکتر فلاح ، دکتر طاهری ، دو سه تا ديگر که من الان يادم نيست. گفت : " هفت نفر بايد زده شوند... ملاقات انجام شد و به قول بعضيها گفتنی، آن آقايان فتوای قتل رزم آرا را از بـُعد سياسی صادر کردند ، اين آقا " آيت الله کاشانــی " هم فتوای قتل رزم آرا و شش نفر ديگر را از جهت شرعی صادر کرد ، چون مجتهد بود ".

مهدی عراقی در ص 132 – 133 خاطراتش به نقل جريان دادگاه نواب صفوی می پردازد و می گويـــــــــــــــــــــد : " از نواب صفوی در دادگاه « راجع به زدن رزم آرا » می پرسند. وی خائن بودن رزم آرا را از يک طرف مطرح می کند و از طرف ديگر هم فتوای قتلش را از جهت سياسی و از جهت دينی منتسب می کند به جبهه ملی و " آيت اللـــه کاشانــی "].

با تاًسيس و ادامهً آزادانه فعاليت سازمان تروريستی « فدائيان اسلام » شاه و رجال سياسی ايران ساده لوحانه در تله سياست جنگ سرد قدرت های خارجی و همچنين قشر قدرتمند ارتجاع مذهبی افتاده و از پيامد های خطرناک و تاثير دراز مدت آن در جامعه سنتی ايران بی خبـر ماندند. [ برای اطلاع بيشتر پيرامون واکنش رجال سياسی ايران پيرامون قتل های « فدائيان اسلام » ( ترور های مقـُدس ) – مراجعه کنيد به مقالات مستند « دکتر جلال متينی » در مجله « ايرانشناسی » شماره های 1 تا 4 ، سال دوازدهم - سال ( 1379 ش - 2001 م ) . ]

کشاکــــش بـــــرای رسيــــدن به قـــــدرت

در 16 اسفند سال ( 1329 ش -- 26 زوئن 1950 ) سپـهـبـد رزم آرا نخست وزير به دست " خليل طهمـاسبی " از اعضای « فـدائيان اسلام » به قتل رسيد ( تــرور شد !) و خليل طهماسبی دستگير شد و بلافاصله اعلاميه " مجتبی مير لوحی معروف به نواب صفوی رهبر فدائيان اسلام تحت عنوان « ای پسر پهلوی » منتشر شد که در آن اخطار شده بود اگر « حضرت خليل طهماسبی » آزاد نشود ، عده زيادی از رجال سياسی دچار سرنوشت رزم آرا خواهند شد. [ يک روز پس از ترور سپهبد رزم آرآ ، " آيت الله کاشانــی " در يک مصاحبهً با خبرنگاران خارجی و داخلی « قتل رزم آرا را واجب دانست و خليل طهماسبی را منجی ملت ايران معرفی کرد »]

در 18 اسفند - سال ( 1329 ش - 1950 م ) حسين علاء تشکيل کابينه داد.

در 28 اسفند – سال ( 1329 ش - 1950 م ) دکتر عبدالحميد زنگنه رئيس دانشکدهً حقوق و وزير سابق فرهنگ هنگام خروج از دانشکدهً حقوق هدف گلوله شخصی به نام " نصرت الله قمی " از سازمان " فدائيان اسلام " قرار گرفت و به سختی مجروح شد و پس از چند روز در بيمارستان جان سپرد.

حسين علاء در 6 ارديبهشت – سال ( 1330 ش – 1952 م ) پس از يک ترور نافرجام از جانب فدائيان اسلام به علت ناتوانی در حل بحران نفت و فشار دولت انگليس از نخست وزيری کناره گيری کرد.

در 7 ارديبهشت – سال – ( 1330 ش – 1952 م ) – دکتر محمد مصدق به نخست وزيری رسيد.

بين 27 تا 30 تير - سال – ( 1331 ش – 1952 م ) – پس از تظاهرات خونين خيابانی ، دکتر محمد مصدق نخست وزيری مجدد خود را ظاهراً مديون فعاليت های همه جانبه " آيت الله کاشانــی " بود. اما غير مستقيم پشتيبانان واقعی او بازاريان و اعضاء فدائيان اسلام بودند.

 

در 16 مرداد – سال ( 1331 ش – 1952 م ) طرح يک ماده ای با قيد سه فوريت برای عفو و آزادی خليل طهماسبی قاتل رزم آرا به تصويب رسيد!؟ به اين شرح : « مادهً واحده : چون جنايت حاج علی رزم آرا و حمايت او از اجانب بر ملت ايران ثابت است بر فرض آنکه قاتل او استاد خليل طهماسبی باشد از نظر ملت بيگناه و تبــرئــــــه شناخته می شود».

در 24 آبان – سال ( 1331 ش - 1952 م ) خليل طهماسبی از زندان آزاد شد و پس از زيارت شاه عبد العظيم به ملاقت ، " آيت الله کاشانــی " که فتوای قتل را داده بود شتافت.

در 25 مـرداد – سال ( 1331 ش - 1952 م ) فرمان برکناری دکتر مصدق از نخست وزيری و سپهبد فضل الله زاهدی به نخست وزيری صادر شد!؟ دکتر مصدق به فرمان برکناری خود وقعی نگذاشت و شاه به رُم رفت.

رهبران مذهبی و جامعهً ايران مشتاق بازگشت شاه بود . " آيت الله بروجردی " و " آيت الله کاشانــی " هر دو برای سلامت شاه و دوری وی از کشور مجاس روضه خوانی و عزاداری بر پا کردند و روضهً دو طفلان مسلم بر سر منابر می خواندند!؟ " آيت الله بروجردی " مرجع شيعيان جهان نخستين کسی بود که به شاه تلگراف فرستاد و شاه را به بازگشت به ايران فرا خواند. وی در تلگرافی به تيمسار زاهدی ، او را " حافظ بيضهً اسلام " ناميد و در سرکوب دشمنان دين آرزوی موفقيت کرد.

در 28 مـرداد – سال ( 1331 ش - 19 اوت - 1952 م ) شاه به ايران بازگشت.

دکتر مصدق وسيله دکتر بقائی و " آيت الله کاشانــی " و شمس قنات آبادی با رهبری سازمان تروريستی فدائيان اسلام تماس دائم داشت و از آنان برای رسيدن به قدرت استمداد و کمک خواسته بود، وی 28 تن از اعضای فدائيان اسلام را که در زندان بودند ، از جمله قاتل رزم آرا را آزاد کرد!؟

گزيده هائی از پيشگفتار « بهـرام چـوبينــه » بر کتاب « 23 سال » « عـلــی دشتـی »

گردآورنده : « وبلاگ ايران آرا » - مزدک کاسپين - 13 ژانويـه 2006

+ نوشته شده در  Thu 19 Jan 2006ساعت 11 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_

گزارش سالانه ديده‌بان حقوق بشر، بخش ايران

کارنامه حقوق بشر ايران در سال ٢٠٠٥

احترام به مبانی حقوق بشر در ایران بخصوص آزادی بیان و عقیده در سال ٢٠٠٥ تنزل یافته است. حکومت بطور مرتب از شکنجه و سوء برخورد‌هایی نظیر حبس‌های انفرادی بلند مدت برای تنبیه ناراضیان استفاده می‌کند. برخی از اعضای کابینه [احمدی‌نژاد] متهم به دست داشتن در نقض‌های جدی حقوق بشر نظیر قتل روشنفکران ناراضی طی بیست و شش سالی که از تاسیس جمهوری اسلامی می‌گذرد هستند.

ایران

احترام به مبانی حقوق بشر در ایران بخصوص آزادی بیان و عقیده در سال ٢٠٠٥ تنزل یافته است. حکومت بطور مرتب از شکنجه و سوء برخورد‌هایی نظیر حبس‌های انفرادی بلند مدت برای تنبیه ناراضیان استفاده می‌کند. قوه قضائیه که به رهبر ایران آیت الله علی خامنه‌ای پاسخگو است مرکز بسیاری از موارد جدی نقض حقوق بشر بوده است. عوامل این موارد آنچه ایرانیان "نهادهای موازی" می‌خوانند هستند: گروه‌های شبه نظامی و نیروهای اطلاعاتی لباس شخصی دست به حملات خشونت آمیز علیه تجمعات مسالمت آمیز زده، سرویس‌های اطلاعاتی زندانی سری و مراکز بازجویی غیرقانونی در اختیار دارند. رئیس جمهور محمود احمدی‌نژاد که در ژوئن ٢٠٠٥ انتخاب شد کابینه‌ای تحت سلطه اعضای سابق نیروهای اطلاعاتی امنیتی تشکیل داد. برخی از اعضای کابینه متهم به دست داشتن در نقض‌های جدی حقوق بشر نظیر قتل روشنفکران ناراضی طی بیست و شش سالی که از تاسیس جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد هستند.

آزادی بیان و عقیده
مقام‌های ایران از آوریل ٢٠٠٠ که حکومت بستن روزنامه‌ها و زندانی کردن خبرنگاران و روزنامه نگاران را آغاز کرد، بطور سیستماتیک آزادی بیان و عقیده را سرکوب کرده‌اند. در نتیجه روزنامه‌های مستقل بسیار معدودی باقی مانده‌اند و آنها نیز در حال خودسانسوری شدیدی هستند. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران یا از کشور خارج شده اند، یا در زندان هستند و یا از انتقاد دست کشیده‌اند. مقام‌های ایران در طی سال ٢٠٠٥ وب سایت‌ها و خبرنگاران اینترنتی را به منظور جلوگیری از انتقال اخبار و اطلاعات از طریق شبکه اینترنت مورد هدف خود قرار داده‌اند. قوه قضائیه از سپتامبر تا نوامبر ٢٠٠٤ بیش از بیست وبلاگ نویس و روزنامه نگار اینترنتی را حبس و شکنجه کرده و در سلولهای انفرادی طولانی مدت قرار داد. حکومت بطور سیستماتیک وب سایت‌هایی که حاوی اخبار و تحلیل‌های سیاسی از داخل و خارج ایران هستند را مسدود می‌کند. در دوم فوریه ٢٠٠٥ دادگاهی در استان گیلان آرش سیگارچی را بعلت نوشته‌های خود بر روی شبکه اینترنت به چهارده سال زندان محکوم کرد. در اوت ٢٠٠٥ قوه قضائیه یک وبلاگنویس دیگر بنام مجتبی سمیعی نژاد را به خاطر "اهانت" به رهبران ایران به دو سال زندان محکوم کرد.

شکنجه و بد رفتاری در حبس
بدنبال بسته شدن روزنامه‌ها و مجله‌های مستقل و سرکوب گزارش‌های مربوط به نقض حقوق بشر رفتار با محبوسین زندان اوین و سایر مراکز حبس که بطور مخفیانه تحت نظر قوه قضائیه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اداره می‌شوند وخیم تر شده است. مسئولین افرادی را که بدلیل بیان صلح آمیز دیدگاه‌های سیاسیشان زندانی شده‌اند مورد شکنجه و بدرفتاری قرار داده‌اند. قضات اغلب اعترافات اجباری را می‌پذیرند. مسئولین از انفرادی‌های طویل المدت که اغلب در سلولهای زیرزمینی صورت می‌گیرند برای گرفتن اعترافات اجباری (که بطور ویدئویی ضبط می‌شوند) و نیز اخذ اطلاعات مربوط به همکارانشان استفاده می‌کنند. انفرادی‌های طویل المدت توام با عدم امکان دسترسی به وکیل فضائی ایجاد می‌کند که در آن زندانیان هیچ راهی برای مقابله با نحوه برخورد با آنان در زندان ندارند.

قوه قضائیه در ژوئیه ٢٠٠٥ با انتشار یک گزارش داخلی نقض‌های جدی حقوق بشر از جمله استفاده وسیع از شکنجه، حبس‌های غیرقانونی و تکنیک‌های بازجویی خشونت‌آمیز را پذیرفت. اما قوه قضائیه بدنبال این یافته‌ها دست به هیچ اقدامی نزد و هیچ فردی را مسئول نشناخت.

معافیت از مجازات
هیچ مکانیزمی برای نظارت و بررسی موارد نقض حقوق بشر توسط مامورین حکومتی وجود ندارد. بستن روزنامه‌های مستقل در ایران به ادامه جو معافیت از مجازات کمک کرده است

در طی سالهای اخیر استشهادهای علنی بسیاری از زندانیان و محبوسین سابق حاکی از دخالت مدعی العموم تهران سعید مرتضوی و دفتر او در برخی از بدترین موارد نقض حقوق بشر بوده است. با وجود شواهد گسترده‌ای که وجود دارند مرتضوی مسئول حبس‌های غیرقانونی، شکنجه محبوسین و گرفتن اعترافات دروغین شناخته نشده است. ماجرای قتل زهرا کاظمی عکاس و روزنامه نگار ایرانی کانادایی که در هنگام حبس توسط قوه قضائیه و نیروهای امنیتی زیر نظر مرتضوی در ژوئن ٢٠٠٣ صورت گرفت همچنان حل نشده باقی مانده است. وکلای مدافع خانوده کاظمی اظهار داشته‌اند که علاوه بر علائم شکنجه نظیر شکستگی بینی و انگشتان دست و پا، ضربات سنگینی در هنگام حبس اولیه زهرا کاظمی در واحد اطلاعات زندان اوین در ٢٣ ژوئن سال ٢٠٠٣ و نیز ضربه دیگری سه روز بعد در زمان بازجویی توسط مرتضوی به سر او وارد آمده است. بر اساس گزارش‌های کالبد شکافی انجام شده کاظمی در اثر ضربات سنگین سرش فوت کرده است. بدنبال تقاضای تجدید نظر وکلای مدافع خانواده کاظمی جلسه تجدید نظری در ژوئیه ٢٠٠٥ تشکیل شد که طی آن این وکلا از قوه قضائیه خواستار رسیدگی به اتهامات قتل عمد شدند. اما قاضی این تقاضا را رد کرد. قوه قضائیه تاکنون هیچ اقدامی برای شناسایی یا تعقیب افرادی که مسئول قتل کاظمی هستند انجام نداده است.

مدافعین حقوق بشر
در سال ٢٠٠٥ مقام‌های ایران آزار و اذیت وکلا و مدافعین مستقل حقوق بشر را تشدید کرده تا به این ترتیب مانع علنی شدن و پیگیری موارد نقض حقوق بشر شوند. قوه قضائیه در ژانویه ٢٠٠٥ شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل را بدون ذکر اتهام‌های او احضار کرد. پس از آنکه او این احضار را غیرقانونی خواند و بدنبال اعتراضات جامعه جهانی قوه قضائیه نیز این دستور را لغو کرد. در ژوئیه گذشته پس از آنکه عبادی چند مورد مشهور نقض حقوق بشر را علنی کرد، مقام‌های ایران مجددا او را تهدید به دستگیری کردند. در ٣٠ ژوئیه قوه قضائیه عبدالفتاح سلطانی وکیل و عضو کانون مدافعان حقوق بشر را محبوس کرد. این حبس پس از آن صورت گرفت که سلطانی و عبادی نسبت به عدم اقدام قوه قضائیه در پرونده زهرا کاظمی اعتراض کردند. هیچ تفهیم اتهام رسمی علیه سلطانی صورت نگرفته است. بنظر می‌رسد که قوه قضائیه از حبس غیرقانونی سلطانی بعنوان شیوه‌ای برای ارعاب و سکوت سایر وکلا و مدافعین حقوق بشر استفاده می‌کند. اکبر گنجی ناراضی و روزنامه نگار برجسته که نقش مقام‌های عالیرتبه حکومتی را در قتل نویسندگان و روشنفکرانی در سال ١٩٩٨ بر ملا کرد ششمین سال حبس خود را در زندان می‌گذراند.

اقلیت‌ها
اقلیت‌های دینی و قومی ایران مشمول تبعیض و در برخی موارد آزار و اذیت هستند. جامعه بهائیان همچنان از عبادت و شرکت در آئین‌های دینی خود بطور علنی محرومند. در آوریل ٢٠٠٥ و بدنبال انتشار یک نامه منسوب به محمد علی ابطحی مشاور رئیس جمهور وقت محمد خاتمی مبنی بر طرح دولت برای کاهش جمعیت اقوام عرب در خوزستان، موجی از اعتراضات استان جنوبی خوزستان را که شامل قریب دو میلیون ایرانی عرب تبار می‌باشد فراگرفت. این درگیری‌ها بدنبال شلیک گلوله توسط نیروهای امنیتی برای پراکنده کردن تظاهرکنندگان در اهواز به خشونت کشیده شده و به سایر نقاط خوزستان نیز سرایت کرد. یک روز بعد ابطحی و سایر مقام‌های حکومتی این نامه را جعلی خواندند. در طی این درگیری‌ها نیروهای امنیتی دستکم پنجاه تظاهرکننده را کشته و صدها تن را نیز دستگیر کردند.

در ژوئیه ٢٠٠٥ نیروهای امنیتی شیوان قادری یک فعال کرد را در مهاباد به قتل رساندند. بدنبال این واقعه اعتراضاتی در شهرهای مختلف کردستان صورت گرفت که طی آن از حکومت خواسته شد قاتلین قادری را دستگیر و محاکمه کند. نیروهای حکومتی این اعتراضات را فرونشانده و دستکم هفده تن را کشته و تعدادی از روزنامه نگاران و فعالین کرد را دستگیر کردند. در اکتبر ٢٠٠٥ این افراد با گذاردن وثیقه آزاد شدند.


بازیگران بین المللی کلیدی
سیاست اتحادیه اروپا در قبال ایران در سال ٢٠٠٥ متمرکز بر مذاکره بر سر برنامه‌های هسته‌ای این کشور بود و نگرانی در مورد حقوق بشر موضوعی ثانوی بود. اتحادیه اروپا قول داده است که پیشرفت در همکاری‌ها با ایران را مشروط به احترام تهران به حقوق بشر نماید، اما تاکنون نتیجه چندانی حاصل نشده است. استرالیا و سوئیس نیز با ایران "گفت وگو در زمینه حقوق بشر" دارند اما تاکنون هیچ معیاری برای برآورد پیشرفت در این زمینه اعلام نشده است. برغم مخالفت‌های شدید ایران، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه‌ای در نوامبر سال ٢٠٠٥ به تصویب رساند که طی آن به موارد جدی نقض حقوق بشر و نیز وخیم تر شدن وضع حقوق بشر در ایران صحه گذارده شد. اما در سال ٢٠٠٥ برخلاف سالهای پیشین هیچ قطعنامه‌ای درباره وضع حقوق بشر در ایران در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل مطرح نشد. بدنبال دعوتنامه دائم تهران از کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل که در سال ٢٠٠٢ صادر شد، گروه کاری حبس‌های خودسرانه و نیز گزارشگر ویژه ترویج و حفاظت از حق آزادی عقیده و بیان از این کشور دیدار کرده و بدنبال آن گزارش‌های انتقاد آمیزی از اقدامات حکومت منتشر کردند. اما حکومت از اجرای پیشنهادات آنها خودداری نموده و در برخی موارد نیز دست به اقدامات تلاقی جویانه‌ای نظیر دستگیری مجدد افرادی که در ملاقات به کارشناسان سازمان ملل شهادت دادند زده است. در ژانویه ٢٠٠٥ گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان از ایران دیدار نمود. در اوت همان سال گزارشگر ویژه مسکن به ایران سفر کرد. اما ایران هنوز پاسخی به درخواست گزارشگران ویژه شکنجه و اعدام‌های فر اقضائی سازمان ملل برای دیدار از این کشور نداده است.

روابط بین ایالات متحده و ایران همچنان ضعیف باقی مانده است. پرزیدنت بوش در اوت ٢٠٠٥ گفت که اقدام نظامی آمریکا علیه ایران "گزینه‌ای بر روی میز" است اما گزارش‌ها حاکی از ادامه اختلافات در درون دولت آمریکا بر سر این موضوع است.

+ نوشته شده در  Thu 19 Jan 2006ساعت 11 AM  توسط آریانپور-ماه منیر اصانلو |  صفحه نخست_
 
درباره وبلاگ
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند....
صحبت از پژمردن یک برگ نیست...
وای...جنگل را بیابان میکنند...

ارتباط با ما: aiene_eli@yahoo.com

نوشته های پیشین
11/22/2009 - 12/21/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
10/23/2005 - 11/21/2005

 آینه RSS

قدر آيينه بدانيم که هست

نه در آن وقت که اُفتاد و شکست!







پیوند ها


آزادگی

به پاخیز

بشریت

بوف کور

شبکه مدافعین حقوق بشر

نماهنگ ها

کمیته کودکان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

کمیته زنان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

کمیته روابط عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

بانگ

فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی

سایت خبری حقوق بشر فعالان ایرانی به زبان انگلیسی

نجات ایران

پائیزان

کميته دفاع از حقوق بشر در ايران - سوئد

درباره صادق هدایت

دیده بان حقوق بشر

اعلامیه جهانی حقوق بشر

گزارشگران بدون مرز

کمیته دانشجوئی گزارشگران حقوق بشر

کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی

سیاه پوشها (کاری زیبا از آبی)

پیک ایران

رادیو فردا

نجات ایران

مبارزگر

زنان و زندان

کمیته گزارشگران حقوق بشر

راه آزادی

صدای ترکمن

افلاطون ایرانی

تیر آخر

















مبارزین